معنی شخاییدن
7 بازدید
[ شَ دَ ] (مص) ریش کردن. خلانیدن. خراشیدن. (برهان). ریش کردن. (از فرهنگ رشیدی). ریش کردن. خلیدن. (فرهنگ سروری). به دندان ریش کردن. (صحاح الفرس): سواران خفته و این اسب بر سرْشان همی تازد که نه کس را بکوبد سر نه کس را روی بشْخاید. ناصرخسرو.
کلمات همقافیه با «شخاییدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر