معنی شخاریدن
5 بازدید
[ شَ دَ ] (مص) خلانیدن. خراشیدن. مجروح کردن. شخاریدن و شخار دادن در تداول مردم قزوین درست به معنی فشردن و فشار دادن است و خشاردن و خشار دادن نیز همین است : آن را که دست و رویت چون دوستان ببوسد چون گرگ روی و دستش بشخاری و بخایی. ناصرخسرو.
کلمات همقافیه با «شخاریدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر