معنی شحوم
8 بازدید
[ شُ ] (ع مص) فربه شدن پس از لاغری. (از اقرب الموارد). || تباه شدن طعام. (تاج المصادر بیهقی). || (اِ) جِ شحم. (اقرب الموارد). رجوع به شحم شود: اهل تمیز از لحوم و شحوم بازار تنفر و تحرز نمودند. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۲۹۷).
کلمات همقافیه با «شحوم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وم» برای سرودن شعر