معنی شحص
5 بازدید
[ شَ / شَ حَ ] (ع ص، اِ) گوسپند و جز آن که از شیر بازایستد. واحد و جمع در آن یکی است، گویند: ناقة شحص و نوق شحص شحصاء. (منتهی الارب). شحاصة. شَحَصَة. (منتهی الارب). || گوسپند فربه وآنکه گاهی نر بر او نجهیده باشد. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || گوسپند ناباردار. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). ج، اشحاص، اَشحُص، شِحاص، شِحص. به لفظ واحد و شَحَصات و شَحص. (از اقرب الموارد) (از منتهی الارب).[ شَ حَ ] (ع ص، اِ) شَحص. رجوع به شحص شود. || مال پست و کم بها. (از ذیل اقرب الموارد). || جِ شَحص. || ظبیة شحص؛ آهوی لاغر. (از ذیل اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «شحص»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «حص» برای سرودن شعر