معنی شحشح
6 بازدید
[ شَ شَ ] (ع ص، اِ) حریص. (منتهی الارب). شحیح. (از اقرب الموارد). || بخیل. || بیابان فراخ. (منتهی الارب). فلات واسع و دور که در آن گیاهی نباشد: فلاة شحشح؛ بیابان بی آب و علف. (از اقرب الموارد). || پیوستگی و دوام کننده برکاری و صادر آن. (منتهی الارب). مواظبت کننده بر شی ء و برای مذکر و مؤنث یکسان است. (از اقرب الموارد). || بدخوی. || خطیب. بلیغ. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || دلاور. (منتهی الارب). شجاع. (از اقرب الموارد). || مرد بسیاررشک. (منتهی الارب). غیور. (از اقرب الموارد). || زاغ بسیاربانگ. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || زمین که بی باران بسیار روان نگردد. (منتهی الارب). زمینی که سیل در آن جاری نشود مگر با باران بسیار. (از اقرب الموارد). || و آن که بی باران بسیار روان گردد از لغات اضداد است. (منتهی الارب). || خر سبک. (منتهی الارب). شحشح از خر، سبک آن را میگویند. (قاموس). خر سبک و چالاک. (ناظم الاطباء). || سنگخوار سریع و شتاب. (منتهی الارب). قطاة سریع. (از اقرب الموارد). سنگخوار و آن پرنده ای است شتابنده. (شرح قاموس). || دراز از هر چیزی. (منتهی الارب). دراز. (از اقرب الموارد). شحشحان.[ شُ شُ ] (ع ص، اِ) خر سبک. (منتهی الارب) (از قاموس). خر سبک و چالاک. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «شحشح»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شح» برای سرودن شعر