معنی شحشاح
6 بازدید
[ شَ ] (ع ص) شحیح. (از اقرب الموارد). بخیل. || حریص. || دراز. || دوام کننده بر چیزی. (منتهی الارب). مواظب و جدی بر چیزی. (از اقرب الموارد). || غیور. (منتهی الارب). || امرأة شحشاح؛ زن قوی که در قوت و توانایی به مردان ماند. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «شحشاح»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اح» برای سرودن شعر