معنی شحر
9 بازدید
[ شَ ] (ع اِ) بطن وادی. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || آبراهه. (منتهی الارب). مجرای آب. (از اقرب الموارد). || نشان پشت ریش بهْ شدهٔ شتر. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد).[ شِ ] (ع اِ) شط. (اقرب الموارد). رود.[ شَ حَ ] (ع) فزع و خوف. (از اقرب الموارد).[ شَ ] (ع مص) دهان گشادن. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد).[ شَ / شِ ](اِخ) ساحلی است میان عمان و عدن. (از منتهی الارب). ساحل یمن. (از اقرب الموارد). شهری است (به عربستان) بر کران دریا و از وی اشتران نیک خیزد و لبان از آنجا برند به همهٔ جهان. (حدودالعالم). ساحل مهرة به یمن. (از المعرب جوالیقی).
کلمات همقافیه با «شحر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «حر» برای سرودن شعر