معنی شحذ

معنی شحذ

5 بازدید
[ شَ ] (ع اِ) خشم. (منتهی الارب).
[ شَ ] (ع مص) تیز کردن کارد. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). شحث. (از ذیل اقرب الموارد). - حجرالشحذ؛ سنگ که کارد را با آن تیز کنند. (از اقرب الموارد). || تراشیدن یاقوت. || صیقل دادن یاقوت. (از دزی ج ۱ ص ۷۳۱). || سوختن معده از گرسنگی. (از منتهی الارب). تافتن گرسنگی شکم را و تند و تیز کردن آن را بر طعام. (از اقرب الموارد). || راندن کسی را. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || سخت راندن. (منتهی الارب). سخت راندن چهارپا را. (از اقرب الموارد). || چشم زخم رسانیدن کسی را. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || خشم گرفتن. (منتهی الارب). خیره شدن به کسی از راه خشم. || غضب کردن. (از اقرب الموارد). || ستیهیدن در سؤال. (منتهی الارب). الحاح کردن در سؤال. (از اقرب الموارد). || رندیدن. (منتهی الارب). || پوست بازکردن. (منتهی الارب). پوست گرفتن. (از اقرب الموارد).

کلمات هم‌قافیه با «شحذ»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «حذ» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید