معنی شح
6 بازدید
[ شَ / شِ / شُ ح ح ] (ع اِمص) زفتی. (منتهی الارب). بخل. (اقرب الموارد). بخیلی. (مهذب الاسماء). || آزمندی. (منتهی الارب). حرص. و در صحاح به معنی حرص توأم با بخل آمده است. (از اقرب الموارد). بخل با حرص. (زمخشری): تو ز شح و بخل خواهی وز دها تا ببندی پور ما را بر گدا. مولوی.[ شَ / شِ / شُ ح ح ] (ع مص) زفتی کردن. (از منتهی الارب). بخل ورزیدن. (از اقرب الموارد). بخیلی کردن. (ترجمان القرآن جرجانی) (دهار). بخیل و حریص شدن. (المصادر زوزنی). || آزمندی نمودن. (از منتهی الارب). حرص ورزیدن. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «شح»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شح» برای سرودن شعر