معنی شجی

معنی شجی

5 بازدید
[ شَ ی / ی ی ] (ع ص) مشغول (و الیاء مخففه و قد تشدد فی الشعر قال: نام الخلیون عن لیل الشجیینا. (منتهی الارب). به تخفیف یاء بر وزن فعل به معنی مشغول. (از اقرب الموارد). || حزین و نسبت بدان شجوی است. (از اقرب الموارد). اندوهگین. (منتهی الارب).
[ شَ ی ی ] (ع ص) اندوهناک. (منتهی الارب).
[ شَ ی ی ] (اِخ) نام موضعی است. (منتهی الارب). نام منزلی است در راه مکه از طریق بصره و در زمان حجاج عده ای از مردم آنجا از تشنگی به هلاکت رسیدند و چون این خبر به حجاج رسید دستور داد تا چاهی در آنجا حفر کنند. (از معجم البلدان).
[ ] (اِخ) نام یکی از زنهای هارون الرشید خلیفهٔ عباسی است و خدیجه و لبابة از بطن اوست. (از العقدالفرید ج ۵ ص ۳۹۶).

کلمات هم‌قافیه با «شجی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «جی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید