معنی واژه شجو
6 بازدید
[ شَ جْ وْ ] (ع اِ) حاجت. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || اندوه. (منتهی الارب). هَمّ. حزن. (اقرب الموارد).[ شَ جْ وْ ] (ع مص) اختلاف و نزاع میان کسان افتادن. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || اندوهگین کردن کسی را. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). اندوهگین کردن. (تاج المصادر بیهقی) (المصادر زوزنی). || طربناک ساختن کسی را. از لغات اضداد است. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || از پیش بشدن. (تاج المصادر بیهقی).