معنی واژه شجنة
6 بازدید
[ شَ نَ ] (ع اِ) شاخ از هر چیزی. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). شِجنَه. (منتهی الارب). شُجنَه. (منتهی الارب). || بیخهای درخت درهم پیچیده. (از اقرب الموارد).[ شِ نَ ] (ع اِ) شاخ از هر چیزی. (منتهی الارب). شَجنَة. (منتهی الارب). شُجنَة. (منتهی الارب).[ شِ نَ ] (ع اِ) یک شعبه از خوشهٔ انگور که تمامی آن پخته باشد. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). زِنگِلَه (در تداول مردم قزوین). شَجنَه. شُجنَة. (اقرب الموارد). || شکاف در کوه. (منتهی الارب). || رگها و بیخهای درخت درهم شده. (منتهی الارب). شُجنَه. (منتهی الارب). شَجنَه. (اقرب الموارد). || یقال: بینی و بینه شجنة رحم؛ ای قرابة مشتبکة. و فی الحدیث: الرحم شجنة من الرحمن؛ ای الرحم مشتقة من الرحمن یعنی انها قرابة من اللََّه مشتبکة کاشتباک العروق. (منتهی الارب). || (اِخ) نام موضعی است. (منتهی الارب) (از معجم البلدان).[ شِ نَ ] (اِخ) ابن عطاردبن عوف بن کعب بن زید منات است. (منتهی الارب). بطنی است منسوب به شجنةبن عطاردبن عوف بن کعب و از جمله بلاد ایشان، الحجزاء است. (از معجم قبایل العرب ج ۲).