معنی واژه شجری
4 بازدید
[ شَ جَ ] (ص نسبی) هر چیز منسوب به شجر. || هر چیز مانند درخت. || آنکه درخت میفروشد. || آنکه درخت میکارد. (ناظم الاطباء). - رنگ شجری؛ سبز مایل به زردی است. (فرهنگ نظام).[ شَ جَ ] (ص نسبی) نوعی خط با حساب ابجد که آن را خط «نخلی» یا «سروی» هم نامند، زیرا حروف آن به شکل درخت یا درخت سرو درمی آید و شباهت به خط میخی دارد و بسته به توافق، طرفین خطوط مایل راست و چپ را شاخص کلمه یا حرف قرار میدهند، یعنی یک عمود کوچک رسم کنند و سپس مرتبهٔ کلمه را در طرف چپ آن بوسیلهٔ خطوط مایل و کوچکی که خطوط عمودی را قطع می نماید تعیین میکنند و ممکن است مقام کلمه را طرف چپ و مقام حرف را طرف راست تعیین نمایند. (فرهنگ فارسی معین).[ شَ جَ ] (اِخ) ابوالسعادات علوی. نحوی عراق که در سال ۵۴۲ هـ . ق. درگذشته است. رجوع به ابوالسعادات شود.[ شَ جَ ] (اِخ) احمدبن عبداللََّه شجری یمنی. کتاب لوامع الانوار و هدایاالاسرار از اوست و در سال ۹۲۹ هـ . ق. درگذشت. (از اعلام المؤلفین ج ۱ ص ۲۹۴).[ شَ جَ ] (اِخ) علی بن محمدبن محمد علوی عمری شجری. رجوع به علی بن صوفی شود.[ شَ جَ ] (اِخ) لطف اللََّه احمد حسنی شجری نیشابوری. شاعر است و در قرن ۶ هجری بدرود حیات گفته است و دیوان شعر دارد. (از معجم المؤلفین ج ۱۳ ص ۴۱۵).[ شَ جَ ] (اِخ) محمدبن علی بن الحسن علوی حسنی (ابوعبداللََّه) مردی فاضل و دانشمند بود. از آثار او، کتاب التعازی است و تا سال ۴۱۴ هـ . ق. حیات داشته است. (از معجم المؤلفین ج ۱۰ ص ۳۱۶).