معنی واژه شجره
4 بازدید
[ شَ جَ رَ ] (ع اِ) نسب نامه. آنچه مشایخان اسامی پیران خود نوشته به ترتیب به مرید میدهند. (از آنندراج): مرز عراق ملک تو، نی غلطم عراق چه کز شجره به هفت جد وارث هفت کشوری. خاقانی. کس نیست در جهان که به گوهر ز آدمی است ور هست گو بیا شجره بر جهان بخوان. خاقانی. - شجره نامه؛ شجرةالنسب. نسب نامه. فهرست اسامی اجداد و پدران کسی. - شجرةالنسب؛ شجره نامه که در آن از نام جد اعلی تا بقیهٔ اولاد ذکر شود. (از اقرب الموارد). || متصوفه، انسان کامل را اصطلاح نمایند. رجوع به تعریفات جرجانی شود.