معنی شجب
7 بازدید
[ شَ ] (ع اِ) حاجت. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || اندوه. (منتهی الارب). هم. (از اقرب الموارد). || ستون خانه. (منتهی الارب). ستونی از ستونهای خانه. (از اقرب الموارد). ج، شُجوب. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب). || مشک خشک که در آن سنگریزه ها کنند و بجنبانند جهت ترسانیدن اشتر. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || دلوی که مشک را بریده از نیمهٔ آن ساخته باشند. (منتهی الارب). این اسم مؤنث است. (از اقرب الموارد). ج، شجوب، اشجاب. (اقرب الموارد). || (ص) دراز. (منتهی الارب). طویل. (اقرب الموارد).[ شَ ] (ع مص) هلاک کردن. (منتهی الارب) (المصادر زوزنی) (از اقرب الموارد). || اندوهگین کردن. (از اقرب الموارد) (مصادراللغة زوزنی). || هلاک شدن. || اندوهگین شدن. || گونهٔ روی بگردیدن. (تاج المصادر بیهقی). || مشغول کردن. (از اقرب الموارد). || بستن دهنهٔ شیشه بوسیلهٔ شجاب یعنی شیشه بند. (از اقرب الموارد). || رفتن. (از ذیل اقرب الموارد). || جذب کردن: یقال انک لتشجبنی عن حاجتی. (از اقرب الموارد). || تیر زدن به پای آهو بطوری که نتواند برود. (از اقرب الموارد).[ شَ جَ ] (ع اِ) اندوه. (منتهی الارب). به معنی حزن و معروف در آن «شجن» است. (از اقرب الموارد). || رنج و اذیت بیماری. یا اذیت و رنج که از قتال حاصل شود. (منتهی الارب). مشقتی که از بیماری یا قتال به انسان برسد. (از اقرب الموارد).[ شَ جِ ] (ع ص) هلاک شونده. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || اندوهگین. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || رنج رسیده از بیماری یا قتال. (از اقرب الموارد).[ شُ جُ ] (ع اِ) سه پایهٔ چوبین که شبان به وی ادات خود را آویزان سازد. (منتهی الارب). سه چوب که چوپان دلو را بدان آویزان کند. (از اقرب الموارد). || جِ شجاب. (از ذیل اقرب الموارد). رجوع به شجاب شود.[ شَ ] (اِخ) پدر قبیله ای است. (منتهی الارب). || نام بطنی است از قبیلهٔ کلب. (از معجم قبایل العرب ج ۴).
کلمات همقافیه با «شجب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جب» برای سرودن شعر