معنی شجاعة
10 بازدید
[ شَ / شِ / شُ عَ ] (ع ص) مؤنث شجاع، زن پردل و دلاور در شدت. ج، شِجاع و شُجُع. (منتهی الارب): امرأة شجاعة؛ یعنی زن باشجاعت. ابوزید نقل کرده است که کلابیین را شنیدم گویند: رجل شجاع و زن را به این وصف نخوانند. (از اقرب الموارد). زن دلیر. (مهذب الاسماء).[ شَ عَ ] (اِخ) محمدبن هاشم شجاعةعلی لکهنوی الاصل نجفی المولد. از عالمان علم رجال بود. او راست: الکشکول در ۱۹ جلد. ارجوزة نظم اللآلی. منتخب تلخیص المقال در دو جلد. وی در سال ۱۲۴۷ هـ . ق. متولد شد و در ۱۳۲۳ هـ . ق. درگذشت. (از معجم المؤلفین ج ۱۲ ص ۸۶).[ شَ / شِ / شُ عَ ] (ع مص) پردلی و دلیری نمودن. (از منتهی الارب). دلیر شدن. (المصادر زوزنی). صرامة. (تاج المصادر بیهقی). در تداول علماء اخلاق، هیأتی است قوهٔ غضبیه را که میانه و واسطه باشد بین تهور که طرف افراط شجاعت و ترس که طرف تفریط در شجاعت است. (از کشاف اصطلاحات الفنون ص ۴۴۸ و ۴۵۹). رجوع به شجاعت شود.[ شُ عَ ] (اِخ) بطنی است از أزد از قحطانیه. (از معجم قبایل العرب ج ۲).
کلمات همقافیه با «شجاعة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «عة» برای سرودن شعر