معنی شجاج
7 بازدید
[ شِ ] (ع اِ) جِ شَجَّة به معنی سرشکستگی. (از منتهی الارب). شکستگیی که به دماغ رسد و در وقت بکشد و آن ده مرتبه است که به ترتیب چنین است: ۱- قاشرة که حارصه باشد. ۲- باضعة. ۳- دامیة. ۴- متلاحمة. ۵- سمحاق. ۶- مرضحة. ۷- هاشمة. ۸- منقلة. ۹- آمة. ۱۰- دامغة و ابوعبید دامغه را پس دامیة افزوده است. (از اقرب الموارد: «د م غ» ذیل دامغه).[ شِ ] (ع مص) با هم سر شکستن: یقال بینهم شجاج؛ ای شج بعضهم بعضا. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد).[ شَ جْ جا ] (ع ص) سابح. شجاج. مرد شدیدالشج. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «شجاج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اج» برای سرودن شعر