معنی شج
7 بازدید
[ شَ ] (اِ) زمین سفید سخت کم گیاه را گویند که در آن غله نروید. (برهان) (آنندراج) (ناظم الاطباء).[ شُ ] (اِ) شش. ریه. (مهذب الاسماء ذیل ریه).[ شَ ج ج ] (ع مص) سر کسی شکستن. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || قوت شراب به آب بشکستن. (تاج المصادر بیهقی). آمیختن شراب را به آب. (از منتهی الارب). || شکافتن کشتی دریا را. (از اقرب الموارد) (از منتهی الارب). || طی کردن بیابان را. (از اقرب الموارد) (از منتهی الارب). قطع کردن مسافت. (تاج المصادر بیهقی). || بانگ کردن استر و کلاغ. (المصادر زوزنی).
کلمات همقافیه با «شج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شج» برای سرودن شعر