معنی شتیم
6 بازدید
[ شَ ] (ع ص) مشتوم. (محیطالمحیط). دشنام یافته (مذکر و مؤنث در وی یکسان است). (منتهی الارب). || مرد ناخوش روی. (منتهی الارب). کریه الوجه. (اقرب الموارد) (محیطالمحیط). || شیر خشمگین. (از اقرب الموارد). شیر غضبناک. (منتهی الارب).[ شُ تَ ] (اِخ) ابن ثعلبة، بطنی است از صریم بن سعدبن ضبة از عدنانیة. (از معجم قبایل العرب ج ۲ ص ۵۸۱).[ شُ تَ ] (اِخ) ابن خویلد فزاری. شاعر است. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «شتیم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یم» برای سرودن شعر