معنی شتک زدن
20 بازدید
[ شَ تَ زَ دَ ] (مص مرکب) پاشیدن رشحات آب یا مایعی دیگر. (یادداشت مؤلف). || موج زدن. تموج. (یادداشت مؤلف). - شتک زدن آب روی سنگ؛ ترشح و پریدن ذرات آب رودخانه و نهر، جز آن بر اثر جریان تند و سریع آن بر روی سنگها و به اطراف و حوالی. (فرهنگ لغات عامیانهٔ جمالزاده). || انعقاد مایعی غلیظ بر شیئی : سر شب که شد، پدرش با کلاه تخم مرغی که دوغ آب گچ رویش شتک زده بود از بنایی برگشت. (زنده به گور صادق هدایت ص ۷۶ و ۷۷، از فرهنگ فارسی معین).
کلمات همقافیه با «شتک زدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر