معنی شتری
7 بازدید
[ شُ تُ ] (ص نسبی) منسوب به شتر. - پشم شتری؛ پشم که از شتر چیده و باز کرده باشند. - رنگ شتری؛ رنگی مانند رنگ متمایل به زردی چون رنگ پشم شتر. رنگی مانند رنگ ارده. (ناظم الاطباء). - شنگ شتری؛ نوعی شنگ که ساقه های پیچان دارند. - کینهٔ شتری؛ کینه ای که صاحب آن کینهٔ خویش فراموش نکند. (یادداشت مؤلف). - ناز شتری؛ نازی نادلپسند. (یادداشت مؤلف). || (اِ مرکب) نوعی از کوس و نقاره. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «شتری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر