معنی شترک
6 بازدید
[ شُ تُ رَ ] (اِ مصغر) اشترک. مصغر شتر. (انجمن آرا). شتر کوچک و خرد. || موج، اعم از موج دریا و غیره. (برهان). موج باشد و آن را اشترک نیز گویند. (فرهنگ جهانگیری). موج. (انجمن آرا) (آنندراج). موج باشد و آن را اشترک نیز گویند. (فرهنگ نظام). خیزآب. کوههٔ آب. || آدمی را گویند که خود را به صورت شتر و گوسفند و گاو و مانند آن بسازد. (از برهان). و رجوع به اشترک شود.[ شُ تُ رَ ] (اِخ) دهی از دهستان حومهٔ بخش مرکزی شهرستان قزوین. دارای ۲۵۵ تن سکنه. آب آن از قنات و محصول آن غلات و جالیز است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۱).[ شُ تُ رَ ] (اِخ) دهی از دهستان رودبار بخش معلم کلایهٔ شهرستان قزوین. دارای ۱۵۰ تن سکنه. آب آن از چشمه و محصول آن غلات و بنشن است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۱).[ شُ تُ رَ ] (اِخ) دهی از دهستان تبادکان بخش حومهٔ شهرستان مشهد. دارای ۱۹۹ تن سکنه. آب آن از رودخانه و محصول آن غلات است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۹).
کلمات همقافیه با «شترک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رک» برای سرودن شعر