معنی شتروار

معنی شتروار

6 بازدید
[ شُ تُ ] (ص مرکب) اشتروار. مانند شتر. همانند شتر. چون شتر. || (اِ مرکب) حمل. وسق. بار شتر. شتربار. به مقدار بار یک شتر. وزنی معلوم که بر شتری توان حمل کرد. (یادداشت مؤلف): ببردند سیصد شتروار بار همه جامه و گوهر شاهوار.فردوسی. فرستاد سیصد شتروار بار از ایران بر قیصر نامدار.فردوسی. چنین هم شتروارها بار کرد از آن یک شتروار دینار کرد.فردوسی. شتروار بارست با او هزار همی راه جوید بر شهریار.فردوسی. ز گنجش هم اندر زمان ده هزار شتروار هر چیز برداشت بار. اسدی (گرشاسب نامه). دم خرست عدوت ارچه صد شتروار است که بیشتر نشود گر بسی بپیمایی. مجیر بیلقانی. آب وآتش دشمن مشکند و من بر مشک دوست آب و آتش را رقیبی مهربان آورده ام جز به بیاع جهان ندهم کز آن جوسنگ مشک صد شتروار تبت از بیع جان آورده ام. خاقانی. و رجوع به اشتربار و شتربار و اشتروار شود.

کلمات هم‌قافیه با «شتروار»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ار» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید