معنی شترغاز
5 بازدید
[ شُ تُ ] (اِ مرکب) طرثوث. (تفلیسی). همان اشترغاز است که بیخ درخت انگدان باشد و بعضی گویند گیاهی است که بیخ آن را آچار سازند. (برهان). صمغ شترغاز یا اشترغاز آنغوژه است. (از انجمن آرا) (از آنندراج). بیخ گیاهی است که در سرکه نهند و به ریچال خورند. (اوبهی). نام بیخی است. دوایی که اقسام آن انجدان است. (فرهنگ نظام). بیخ انگدان است که در سرکه نهند و به ریچال خورند. (لغت فرس اسدی). گیاهی که بیخ آن را آچار سازند و بیخ انگدان. (ناظم الاطباء): ندارد طمع رستن شاخ عود هر آن کس که بیخ شترغاز کاشت. ابن یمین. همه سرکه گفتیم عطسه دهیم شترغاز در زیر بینی نهیم.(از حفان). تو شهد بنستانی و در کام نیاری او کامه و سرکا و شترغاز نیابد.سوزنی. سیه کرد بوسعد ریش سپید چو ببرید از زندگانی امید شترغاز را ماند آن موی او سیه روی و گنده میانه سپید.قوامی خوافی. و رجوع به اشترغاز شود.
کلمات همقافیه با «شترغاز»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «از» برای سرودن شعر