معنی شتربچه
6 بازدید
[ شُ تُ بَ چْ چَ / چِ ] (اِ مرکب) بچهٔ شتر. کرهٔ شتر. شترکره. اشتربچه. بکر. رام. شتی. سخی. (منتهی الارب): شتربچه با مادر خویش گفت پس از رفتن آخر زمانی بخفت.سعدی. خَلّ؛ شتربچهٔ نر به سال دو درآمده. سَلیل؛ شتربچهٔ نوزاده. شَجعَة؛ شتربچه که مادرش آن را ناقص خلقت زاده باشد. فَصیل؛ شتربچهٔ از مادر جداشده. قِرمِل؛ شتربچهٔ بختی. قَعود؛، شتربچهٔ از مادر جداشده. لَطیم؛ شتربچهٔ سهیل دیده. هُبَع؛ شتربچه که در آخر نتاج زاده باشد. هُجَنَع؛ شتربچه که در شدت گرما زاده باشد. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «شتربچه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «چه» برای سرودن شعر