معنی شتر

معنی شتر

7 بازدید
[ شَ ] (اِ) کناره و گوشه. (برهان) (غیاث اللغات) (انجمن آرا) (آنندراج). کنار. (فرهنگ جهانگیری). || (هندی، اِ) مأخوذ از هندی به معنی دشمن. (از برهان) (از ناظم الاطباء).
[ شَ ] (ع مص) بریدن. (از اقرب الموارد) (غیاث اللغات). || پلک چشم برگشتن. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب) (از قاموس). || مجروح کردن. (از اقرب الموارد). خسته کردن و (رنجاندن). (از منتهی الارب). || پاره نمودن جامه. (از اقرب الموارد). || برگردیدن پلک چشم از بالا و پائین. || دشنام دادن. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد).
[ شَ ] (ع اِ) در نزد علماء عروض خَرْم بعد از قبض در مفاعیلن است. چنانچه ثَرْم، خَرْم بعد از قبض در فعولن باشد کذا فی بعض الرسائل العربی. پس بعد از شتر از مفاعیلن، فاعلن باقی ماند و جزئی را که شتر در آن بکار برده شده اَشْتَر نامند بنابراین کلام صاحب عنوان الشرف که گفته شتر اجتماع خرم و قبض است، محمول بر این معنی باشد. (کشاف اصطلاحات الفنون). نوعی از تصرف عروض در بحر هزج که بدان تصرف مفاعیلن را مفاعلن سازند. (غیاث اللغات).
[ شَ ] (معرّب، اِ) معرب چتر: والسلطان هنالک یعرف بالشتر الذی یرفع فوق رأسه و هو الذی یسمی بدیار مصر، القبة و الطیر. (ابن بطوطة).
[ شَ تَ ] (اِ) منقار مرغان. (برهان).
[ شَ تَ ] (ع مص) انقطاع. (قاموس). شَتر که در عربی قطع است اعم از آنکه به بریدن باشد یا به شکستن. (از فرهنگ جهانگیری). بریده شدن. (غیاث اللغات). || برگشتگی پلک از بالا و پایین. برگردیدن پلکها از بالا و پائین. (شرح قاموس) (غیاث اللغات). فروهشتگی پلک پائین. (از شرح قاموس). برگشتگی پلک پائین چشم. (از اقرب الموارد). فروهشتگی اسفل چشم. (منتهی الارب). شکافتن پلک زیرین از چشم. (غیاث اللغات). || پاره پاره شدن پلک. (شرح قاموس). و بعضی گفته اند که به معنی انشقاق پلک چشم است. (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء). کفتگی بام چشم. || کفته شدن لب زیرین. (منتهی الارب). کفتگی لب زیرین. (ناظم الاطباء). پاره پاره شدن لب پایین. (قاموس). || (اِ) عیب. (اقرب الموارد). || نقص. (از اقرب الموارد).
[ شُ تَ ] (اِ) مصاحب و هم نشین ناکس و بی قدر. (ناظم الاطباء).
[ شَ تَ ] (اِخ) نام قلعه ای است از اعمال اران میان بردعه و گنجه. (از معجم البلدان).
[ شِ ] (اِخ) نام کوهی است. (از معجم البلدان).

کلمات هم‌قافیه با «شتر»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «تر» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید