معنی شتاب گرفتن
7 بازدید
[ شِ گِ رِ تَ ] (مص مرکب) عجله کردن. شتاب کردن. شتاب به کار بردن. شتافتن. به سرعت روان شدن. شتاب بگرفتن. عجله به کار بردن. تعجیل نمودن. تندی کردن. حزم را از دست دادن : همه دشت نخجیر و مرغ اندر آب اگر دیر مانی نگیرد شتاب.فردوسی. به زن گفت چندان دهش نان و آب که از تن نگیرد روانش شتاب.فردوسی. پیامی گزارم ز افراسیاب اگر شاه از این بر نگیرد شتاب.فردوسی. همی راند دستان گرفته شتاب چو پرنده مرغ و چو کشتی بر آب. فردوسی. || تعجب کردن. (فرهنگ فارسی معین): یکی خلعت آراست افراسیاب که گر برشمارمت گیری شتاب.فردوسی.
کلمات همقافیه با «شتاب گرفتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر