معنی شتاب کردن

معنی شتاب کردن

8 بازدید
[ شِ کَ دَ ] (مص مرکب) عجله کردن. تعجیل نمودن. شتافتن. تَکَمُش. خَوء. ذَاب. صَمَیان. فَرط. اِقلیلاء. (منتهی الارب). مقابل درنگ کردن. تعجیل به کار بردن : نکرد ایچ رستم به رفتن شتاب بدان تا برآمد بلند آفتاب.فردوسی. به پشت نهنگان گذشتن در آب بهْ آمد که در کار کردن شتاب.فردوسی. چو شد گرسنه تیز پران عقاب سوی گوشت کردند هر یک شتاب. فردوسی. مکن هیچ بر جنگ جستن شتاب به جنگ تو خود آید افراسیاب.فردوسی. به غار اندرون دیو رفته به خواب به کشتن نکرد ایچ رستم شتاب.فردوسی. ز بس شتاب که جود تو بر خزینه کند درم همی نکند در خزانهٔ تو درنگ.فرخی. شتاب کن در ارسال جواب این نبشته بسوی امیرالمؤمنین. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۳۱۴). از آنجا سلطان را نامه ای رسیده که ترکمانان را به چه حیلت فروگرفتند، شتابی کند و تنی چند را فرماید تا به هرات فروگیرند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۴۰۶). خردمند در جنگ شتاب نکند. (کلیله و دمنه). اول مجلس که باغ شمع گل اندرفروخت نرگس با طشت زر کرد به مجلس شتاب. خاقانی. باد بهاری فشاند عنبر بحری به صبح تا صدف آتشین کرد به ماهی شتاب. خاقانی. دور بگردان و شتابی بکن چند کند عمر شتاب ای غلام.عطار. شها به خون عدو ریختن شتاب مکن که خود هلاک شود از حسد به خون شکم. سعدی. چون غلط بشنوی شتاب مکن که نباید که خود غلط باشی.سعدی. صبح است ساقیا قدحی پر شراب کن دور فلک درنگ ندارد شتاب کن.حافظ. ایجاف؛ شتاب کردن در رفتار. (ترجمان القرآن). تَخَرلُج؛ شتاب کردن در مشی. دَغمَشَه؛ شتاب کردن در رفتار. دَمص؛ شتاب کردن در هر چیز. کَعتَرَه؛ شتاب کردن در رفتار. مَعل؛ شتاب کردن در کار. مَهک؛ شتاب کردن در چیزی. (از منتهی الارب). - شتاب کردن بر کسی یا کسانی؛ آنان را به شتاب واداشتن : چهل مرد را گرفت از خوارج و بند برنهاد و به بست فرستاد که کارشان فرمایید و تا مرا آنجا سرای بنا کنند و بر ایشان در کار کردن شتاب کنید. (تاریخ سیستان).

کلمات هم‌قافیه با «شتاب کردن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید