معنی شبیبی
9 بازدید
[ شَ ] (اِ مرکب) نام گیاهی است که آن را بیخ شوکران یا سیکران و شیکران گویند. (فرهنگ فارسی معین). رجوع شود به شوکران.[ شَ ] (اِخ) ابوسعید، احمدبن شبیب. به گفتهٔ ثعالبی در یتیمةالدهر: فرد خوارزم و مایهٔ فخر آن. جامع ادب و قلم و شمشیر و زبان و نیزه و کتاب و سپاه بود و چون دو دولت سامانی و بویهی را درک کرد وی را صاحب الجیشین و شیخ الدولتین نامیده اند. ابوبکر خوارزمی ثعالبی را حکایت کرده است که شبیبی در دوران جوانی شعر متکلف میساخت ولی پس از معاشرت با ادیبان طبع شعر او لطیف گشته است. مؤلف یتیمه قطعاتی نیز از اشعار او را ذکر میکند. (یتیمةالدهر ثعالبی ج ۴ ص ۱۵۴).[ شَ ] (اِخ) حسن بن احمدبن حسن بن علی شبیبی آنسی ذماری در سال ۱۱۰۷ هـ . ق. در قریهٔ ذی حود به دنیا آمد و در شهر صنعاء تحصیل نمود و در شهر تعز مسند قضاء یافت و در سال ۱۱۶۹ هـ . ق. درگذشت. (از معجم المؤلفین ج ۳ ص ۱۹۸).[ شَ ] (اِخ) جوادبن محمدبن شبیب بن ابراهیم بن صقرالبطائحی النجفی البغدادی دانشمند شاعر ادیب لغوی در سال ۱۲۸۱ هـ . ق. در بغداد به دنیا آمد و در ۱۳۶۳ هـ . ق. درگذشت. (از معجم المؤلفین ج ۳ ص ۱۶۸).
کلمات همقافیه با «شبیبی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بی» برای سرودن شعر