معنی شبگیر

معنی شبگیر

6 بازدید
[ شَ ] (نف، اِ مرکب، ق مرکب) صبح و سحرگاه. (برهان). وقت سحر. پیش از صبح. اول صبح. (آنندراج). اول صبح. (فرهنگ نظام). سحرگاه. (ناظم الاطباء): گرانمایه شبگیر برخاستی زبهر پرستش بیاراستی.فردوسی. به شبگیر شمشیرها برکشیم همه دامن کوه لشکر کشیم.فردوسی. دگر روز شبگیر هم پرخمار بیامد تهمتن بیاراست کار.فردوسی. شبگیر کلنگ را خروشان بینی دلها ز نوای مرغ جوشان بینی.منوچهری. شبگیر ز گل فاختگان بانگ برآرند گویی که سحرگاه همی خواب گزارند. منوچهری. روز سیم وقت شبگیر به شادیاخ رفت. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۴۰۲). من جاسوسان فرستاده ام و شبگیر دررسند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۳۵۳). امیر شبگیر برنشست و به کنار رود هیرمند رفت. (تاریخ بیهقی ص ۵۱۶ چ ادیب). شبگیر زند نعره کلنگ از دل مشتاق وز نعره زدن طعنه زند نعره زنان را. سنایی. بس آهو کو بکشت افتاد شبگیر جوی ناخورده خورد اندر جگر تیر. میرخسرو. ساقیا شبگیر شد شمع شبستانی بیار بزم روحانی به پا کن جام ریحانی بیار. مظهر کاشی. ز تیرگیش همی روشنی دهد بیرون بود هرآینه از شب دمیدن شبگیر. معزی نیشابوری. || حرکت کردن مسافر قبل از صبح تا روز به منزل برسد. (فرهنگ نظام). راهی شدن پیش از سحر و بعد از نیم شب. (برهان). در اصطلاح اهل سفر کوچ کردن آخر شب و این مقابل «ایوار» بود و بلند از صفات او و با لفظ کردن و زدن و افتادن و برکشیدن به کار رود. (آنندراج): وصل زلف او بدست کوشش و تدبیر نیست دوری این راه از کوتاهی شبگیر نیست. میرزا بیدل. یک ره نرسیدیم به شبگیر و به ایوار در سایهٔ همسایهٔ دیواربدیوار.هدایت. در سفر داشته تا شوق حرم خواب مرا صبح تا شام حکایت کند از شبگیرش. ظهوری. || کسی که در آخر شب برای عبادت برخیزد. || شب. || آخر شب. (ناظم الاطباء). - هنگامهٔ شبگیر؛ هنگامه ای که شب را فراگیرد. که در شب واقع شود: گر نقاب از آفتاب چهره برداری شبی از جهان هنگامهٔ شبگیر بر هم میخورد. سالک یزدی. || که به شب کشد. که شب را دریابد. || نام مرغی است که در وقت صبح صدای حزین کند. (برهان) (فرهنگ نظام) (آنندراج). هر حیوانی که در شب بخواند و تغنی کند. (ناظم الاطباء).

کلمات هم‌قافیه با «شبگیر»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «یر» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید