معنی شبچراغ
4 بازدید
[ شَ چَ / چِ ] (اِ مرکب) چراغ شب. || گوهر آبدار و درخشنده. (ناظم الاطباء). || گوهری است افسانه ای که در شب مثل چراغ میدرخشد. و قصه اش این است که گاومانند جانوری است در دریا که در شب بیرون می آید و گوهر مذکور را از دهان خود بیرون می آورد و بر زمین می نهد و در روشنایی آن میچرد و باز آن را به دهان میگذارد و در آب میرود. مردم در کمین نشسته اند، آن گوهر را میربایند. (فرهنگ نظام). گوهری که در شب مانند چراغ افروزد و روشنایی دهد. (ناظم الاطباء). || کرم شب تاب و عربان ولدالزنا خوانندش. (برهان قاطع). کرم شب افروز. کرم شب تاب. (ناظم الاطباء). شب چراغک. چراغله. رجوع به شب تاب در معنی فوق شود. || چراغانی در شب. (فرهنگ فارسی معین): رسم شب چراغ در آن دیار (ختا) بر این موجب است که در درون کریاس پادشاه گویی سازند از چوب و روی آن چوب را به شاخ سرو پوشند و صد هزار چراغ بر ریسمانها تعبیه کنند و موشکها بر اطراف آن بندند... (حبیب السیر چ طهران، خاتمه ص ۴۳). || درّ شبگون. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «شبچراغ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اغ» برای سرودن شعر