معنی شبپیمای
6 بازدید
[ شَ پَ / پِ ] (نف مرکب) شب پیما. آنکه در شب راه رود. که شب پیمایی کند. || کنایه از شب بیدار. (برهان). شب بیدار و بی خواب. (ناظم الاطباء) (انجمن آرا): ما به فریاد آمدیم از نالهٔ شبهای خویش پرسشی میکن ز رنجوران شب پیمای خویش. کمال خجندی. || دردمند، یعنی صاحب درد و آزار. (برهان) (ناظم الاطباء) (انجمن آرا). || عاشق مهجور و بیقرار. (برهان) (ناظم الاطباء) (انجمن آرا).
کلمات همقافیه با «شبپیمای»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ای» برای سرودن شعر