معنی شبو
6 بازدید
[ شَ بْ وْ ] (ع مص) بلند گردیدن. (از اقرب الموارد). || روشن شدن و درخشیدن چهره پس از تغیر. || روی پا برخاستن اسب. || افروختن آتش. (از اقرب الموارد). || گلوله کردن و به شکل کلاف درآوردن نخ و ریسمان. (از دزی ج ۱ ص ۷۲۶).[ شَ بْ وْ ] (ع اِ) شبا. برف و ریزه های باران. (از اقرب الموارد). || آزار و اذیت. (از ذیل اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «شبو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بو» برای سرودن شعر