معنی شبنما
7 بازدید
[ شَ نَ / نِ / نُ ] (نف مرکب) شب نماینده. (فرهنگ فارسی معین). که در شب نمایان سازد. || آنچه به شب جلوه کند و بدرخشد مانند ساعت و پارچه و تابلو. (فرهنگ فارسی معین). که شب متجلی شود. که در شب نموده شود. که به شب هنگام نشان داده شود. - ساعت شب نما؛ ساعتی که در تاریکی شب و بی استعانت روشنایی اعداد دوازده گانهٔ منقوش بر صفحهٔ آن به چشم آید. ساعت که نقش اعداد دوازده گانهٔ صفحهٔ آن از فسفر باشد و بدین سبب در تاریکی شب به دیده درآید و دیده شود. || برطرف کنندهٔ تاریکی. (فرهنگ فارسی معین).
کلمات همقافیه با «شبنما»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ما» برای سرودن شعر