معنی شبم
6 بازدید
[ شَ ] (ع مص) چوب پتفوزبند را در دهان بزغاله کردن. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب).[ شَ بَ ] (ع اِ) سرما. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب). || (ص) ماء شَبَم؛ آب سرد. (از منتهی الارب). || آنکه احساس سردی کند از گرسنگی و یا بدون آن. (ناظم الاطباء). سرمازده با گرسنگی یا عام است. (منتهی الارب).[ شَ بَ ] (ع مص) سرد شدن. (منتهی الارب).[ شِ بْ بَ ] (ع اِ) چوب پتفوزبندِ بزغاله. (اقرب الموارد) (از منتهی الارب). رجوع به شبام شود.[ شَ بَ ] (ع ص) سرد. مطر شَبِم؛ یعنی باران سرد. (از ذیل اقرب الموارد). غداة شَبِم؛ روز سرد. (از اقرب الموارد). || (اِ) سلاح. (از ذیل اقرب الموارد) (از متن اللغة). || سم. (از ذیل اقرب الموارد). زهر بدان جهت که سرد کند. (منتهی الارب). || موت. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). مرگ. || سرمازده با گرسنگی یا عام است. (منتهی الارب). || سرما. (از اقرب الموارد). || گرسنگی. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «شبم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بم» برای سرودن شعر