معنی شبق
6 بازدید
[ شَ بَ ] (ع مص) ناگوارد شدن از گوشت. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || سخت آزمند شدن به آرمیدن با زن (و گاه این معنی در غیر انسان نیز آید). (از اقرب الموارد) (از منتهی الارب). انعاظ. (بحرالجواهر).[ شَ بَ ] (ع اِ) در اصطلاح عامه، ترکه. (از دزی ج ۱ ص ۷۲۲). شاخهٔ نازک عصامانند. || عصا و چوبدست: شبقه بالعصا؛ او را با عصا بزد. (از محیط المحیط). || سنبهٔ تفنگ. (از دزی ج ۱ ص ۷۲۲).[ شَ بِ ] (ع ص) شهوتی و آزمند به آرمیدن با زن. (از ناظم الاطباء). شدیدالشهوة. (محیط المحیط).
کلمات همقافیه با «شبق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بق» برای سرودن شعر