معنی شبعة
7 بازدید
[ شُ عَ ] (ع اِ) مقدار یک سیری از طعام. (از منتهی الارب). یکی شبع. به مقدار سیرکننده از طعام. (از اقرب الموارد): اشتهی شبعة من الطعام؛ به اندازهٔ یک سیری از غذا اشتها دارم. (از اقرب الموارد).[ شَ بِ عَ ] (ع ص) شبعانة. (از اقرب الموارد). رجوع به شبعانة شود.
کلمات همقافیه با «شبعة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «عة» برای سرودن شعر