معنی شبشناس
7 بازدید
[ شَ شِ ] (نف مرکب، اِ مرکب) کنایه از خروس عرشی باشد که چون او بانگ آورد خروسهای زمین به صدا درآیند. (از حاشیهٔ دیوان خاقانی). || خروس : ماییم مرغ عرش که بر بانگ ما روند مرغان شب شناس نواخوان صبحگاه. خاقانی.
کلمات همقافیه با «شبشناس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اس» برای سرودن شعر