معنی شبزندهدار
11 بازدید
[ شَ زِ دَ / دِ ] (نف مرکب) قائم الیل. شب بیدار. (مجموعهٔ مترادفات ص ۲۲۱). آنکه شب را بیدار بماند. شب خیز. که شب را به دعا یا پاسبانی به صبح رساند: دل شب زنده دار زنده شود قالب مرده سرفکنده شود.اوحدی. ساقی چو شاه نوش کند بادهٔ صبوح گو جام زر به حافظ شب زنده دار بخش. حافظ. کدام آهن دلش آموخت این آیین عیاری کز اول چون برون آمد ره شب زنده داران زد. حافظ. برون آ که گردون شب زنده دار گهر بر طبق کرده بهر نثار.ظهوری.
کلمات همقافیه با «شبزندهدار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر