معنی شبرو
7 بازدید
[ شَ رَ / رُ ] (نف مرکب، اِ مرکب) او که در شب رود. رونده در شب. کسی که در شب راه رود. (از فرهنگ نظام). که هنگام تاریک شدن جهان پس از غروب خورشید در حرکت و رفتار آید: آوازهٔ رحیل شنیدم به صبحگاه با شبروان دواسبه دویدم به صبحگاه. خاقانی. || سالک و پارسا. (ناظم الاطباء). در اصطلاح سالکان، کنایت از سالک شب خیز و بیدار است. (کشاف اصطلاحات الفنون ص ۱۵۵۹). کنایه از شب بیداران و سالکان باشد. (برهان قاطع) (انجمن آرا): شبروان چون کرم شب تابند صحرایی همه خفتگان چون کرم قز زنده به زندان آمده. خاقانی. || عسس. (ناظم الاطباء). || عیار. || دزد. (فرهنگ نظام) (ناظم الاطباء): خدایا تو شبرو به آتش مسوز که ره میزند سیستانی به روز.سعدی. شبروان را آشناییهاست با میر عسس. حافظ. و رجوع به شبروان شود. || اسب تندروی که در شب تاریک نیک رود. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «شبرو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رو» برای سرودن شعر