معنی شبح
6 بازدید
[ شَ بَ ] (ع ص، اِ) شبج. دروازهٔ بلندبناء. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). دروازه ای که بنای آن عالی باشد. (ناظم الاطباء). رجوع به شبج شود. || مرد پهن بازو. (منتهی الارب). || کالبد. (منتهی الارب). شخص. (اقرب الموارد). کالبد و شخص. (ناظم الاطباء). ج، اَشباح و شُبوح: و منه یقال هم اشباح بلا ارواح. || سیاهی که از دور بنظر میرسد. - شبح باطل؛ یعنی هباء و یقال: هو ارق من شبح باطل. گفته اند: که اسمها دو قسمند قسمی اسماء اشباحند؛ یعنی آنها که به نظر آیند و احساس شوند و قسمی دیگر اسماء اعمالند که آنها هستند که با چشم دیده نشوند و با حس درک نگردند، چون: اسماء اعیان و اسماء معانی. (از اقرب الموارد). - شبح المال؛ عبارت است از شتر و گوسپند و دیگر مواشی. (از منتهی الارب). آنچه از شتر و گوسپند و دیگر مواشی با چشم دیده و شناخته شود. (از اقرب الموارد).[ شَ ] (ع ص) شَبَح. رجل شبح الذراعین؛ مرد پهن بازو. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد).[ شَ ] (ع مص) شکافتن چیزی را. (از منتهی الارب). شق کردن چیزی. (از اقرب الموارد). || پهن گردانیدن اَرش دست. (کتاب المصادر ص ۲۲۴). || دراز کردن دست را در دعا: شبح الداعی؛ دراز کرد دست را در دعا. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || کشیدن و دراز کردن پوست را در میان میخها. (از منتهی الارب). شکافتن پوست و امثال آن را؛ یعنی قرار دادن آن را میان میخها، چون قرار دادن انسان مصلوب را بر روی دو تخته بر زمین. (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). || مانا و ظاهر شدن. (ازمنتهی الارب) (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). || صاف و پهن کردن چوب. (از اقرب الموارد) (از متن اللغة).
کلمات همقافیه با «شبح»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بح» برای سرودن شعر