معنی شباک
6 بازدید
[ شُ بْ با ] (ع اِ) گیاهی است مانند گیاه دلبوث و شیرین تر از آن. (منتهی الارب). گیاهی است چون دلبوث. (از اقرب الموارد) (از آنندراج). || هرچه از نی و مانند آن که در هم نهاده باشند بر صنعت بوریاها. شباکه، یک پاره از آن. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (از آنندراج). || دوالهای در هم آمده میان چوبهای کج محمل. (منتهی الارب) (از آنندراج). || پنجره که در آن چوبها یا آهنهای برهم نهاده نصب کنند چون خمیدگی های محملها، از تداخل و در هم آمدن پوست بزغاله. ج، شبابیک. (از اقرب الموارد). رایته ینظر من الشباک؛ او را دیدم که از پنجره نگاه میکرد. (از اقرب الموارد): نور روی یوسفی وقت عبور درفتادی در شباک هر قصور.مولوی. || دام. آنچه از چوب و آهن و جز آن بر شکل دام سازند و به جایی نصب کنند. (منتهی الارب). دام شکارگر. (از اقرب الموارد). || شکارگران. گویا جمع شابک است چون قاری و قراء. گویند: رایت الشباک علی الماء؛ دیدم که ایشان شکارگرانند با دام. (از اقرب الموارد).[ شُ بْ با ] (اِ) قبهٔ شباک؛ قبه ای بوده است مشبک و خلیفه گاه بیعت بر کرسی می نشست و در بیرون منبری می نهادند و وزیر بر منبری میشد و استادالدار به یک پایه زیرتر و از مردمان برای خلیفه بیعت می ستدند. (از یادداشت مؤلف). رجوع به استادالدار و استاذالدار شود.[ شَ بْ با ] (ع اِ) سوراخ گنده. (غیاث اللغات). ظاهراً به معنی پنجره است.[ شِ ] (ع اِ) جِ شبکة. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). رجوع به شبکة شود.[ شِ ] (اِخ) نام جایگاهی است از طرف راست مصعد به مکه از سوی واقصه بطرف مغرب بر هفت میلی. (از معجم البلدان).[ شَ بْ با ] (اِخ) نام جایگاهی است بر چندین میل از راه حاجیان بصره در نزدیکی سَفوان. (از معجم البلدان).[ شِ ] (اِخ) نام جایی است در بلاد غنی بن اعصر میان ابرق عزاف و مدینه. (از معجم البلدان).[ شِ ] (اِخ) (یوم الـ ...) نام روزی (وقعه یی) از روزهای عرب جاهلیت است. (از معجم البلدان).[ شَ ] (اِخ) (... بنی الکذاب) جایگاهی است در نواحی مدینه. (از معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «شباک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اک» برای سرودن شعر