معنی شباهنگام
6 بازدید
[ شَ هَ / هِ ] (اِ مرکب، ق مرکب) شبان هنگام. وقت شب. عشاء. (مقدمهٔ التفهیم ص قسط). در شب. هنگام و وقت شب. (ناظم الاطباء): شباهنگام نو پدید آید به اول ماه. (التفهیم). پدید آیند به مغرب شباهنگام. (التفهیم). شباهنگام کآهوی ختن کرد ز ناف مشک خود خور را رسن کرد. نظامی. شباهنگام کز صحرای اندوه رسیدی آفتابش بر سر کوه.نظامی. شباهنگام کاین عنقای فرتوت شکم پر کرد از این یکدانه یاقوت.نظامی.
کلمات همقافیه با «شباهنگام»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ام» برای سرودن شعر