معنی شبانفریب
5 بازدید
[ شُ / شَ فَ ] (نف مرکب) فریبندهٔ شبان. از راه برندهٔ چوپان. || (اِ مرکب) نام مرغی است کوچک شبیه به باشه و بعضی گویند شبیه به فراشتروک است و بعضی مرغ عیسی را شبان فریبک خوانند. مجملاً گویند چنان بر روی زمین نشیند که هرکس او را ببیند پندارد که قوت برخاستن و پریدن ندارد و همین که پیش او روند برخاسته اندک راهی پرواز کند و باز بنشیند. (برهان قاطع) (از فرهنگ رشیدی). مرغی است که صفیر بسیار زند و شبیه به باشه است چون بر زمین نشیند چنان نماید که قوت برخاستن و پریدن نیارد چون شبان یا دیگری نزدیک او رود برخیزد و اندک دورتر رود و نشیند و هر چند بیشتر روند او همچنین کند و از این روی بدین نام معروف شده است و آن را به بیغو شکار کنند. شبان فریو. و شبان فریوک نیز گویند. (از انجمن آرا) (از آنندراج) (از فرهنگ جهانگیری): مُکّاء؛ شبان فریب. (زمخشری): سدی گفت مکاء صفیری باشد بر لحن مرغی سفید که به حجاز باشد آن را مکاء گویند و به پارسی آن را شبان فریب می گویند. (تفسیر ابوالفتوح ج ۲ ص ۵۳۰). رجوع به شبان فریبک، شبان فریو و شبان فریوک شود.
کلمات همقافیه با «شبانفریب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یب» برای سرودن شعر