معنی شبا
6 بازدید
[ شَ ] (ع اِ) (از: ش ب و) جامهٔ غوک. (منتهی الارب) (آنندراج). جامهٔ غوک و طحلب. (ناظم الاطباء). طحلب. (اقرب الموارد). بزغسمه. جل وزغ. || جِ شباة. رجوع به شباة شود.[ شَ ] (اِخ) نام شهر خرابی است در «أورال» که جزیره ای است در بحرین. (از معجم البلدان).[ شَ ] (اِخ) نام وادیی است در «أیثل» که در اطراف مدینه باشد و در آن چشمه ای است و آن را خیف الشبا گویند و این خیف از آنِ اولاد جعفربن ابیطالب باشد: تمرالسنون الخالیات و لاأری بصحن الشبا اطلالهن تریم. کثیر (از معجم البلدان).[ شَ ] (اِخ) (ایشان) نام شخصی از نسل حام. (سفر پیدایش ۱۰:۷) (اول تواریخ ایام) (قاموس کتاب مقدس).[ شَ ] (اِخ) نام شخصی از نسل سام. (سفر پیدایش ۱۰:۲۸) (اول تواریخ ایام ۱:۳۲) (قاموس کتاب مقدس).[ شَ ] (اِخ) نام شخصی از نسل ابراهیم از قطوره زوجهٔ او. (سفر پیدایش ۲۵:۳) (اول تواریخ ایام ۱:۳۲) (قاموس کتاب مقدس).[ شَ ] (اِخ) نام جایی است در نزدیکی دریای قلزم که با سبا مذکور است. (مزامیر ۷۲:۱۰) (از قاموس کتاب مقدس).[ شَ ] (اِخ) در زبان عبرانی سبا موطن ملکهٔ مشهور بود. (اول پادشاهان ۱۰:۱ و ۴ و ۱۰ و ۱۳) (دوم تاریخ ایام ۹:۱ و ۳ و ۹) (اشعیا ۶۰:۶) (حزقیال ۲۷:۲۲، ۲۳ و ۳۸:۱۳) (قاموس کتاب مقدس).[ شَ ] (اِخ) نام محلی است در یمن و برای عطریات و ادویهٔ گرانبها معروف بوده و اهالی آن به واسطهٔ فروش آنها بسیار دولتمند و بامکنت بودند. (از قاموس کتاب مقدس). در یکی از کتیبه های مصری که به خط میخی نوشته شده اسم مملکتی برده شده که به زبان مصری آن را شبا مینامیدند و باید سبا باشد که در عربستان جنوبی بود. (ایران باستان ج ۱ ص ۵۷۰ و ۵۶۹). رجوع به سبا شود.[ شَ ] (ع اِ) (از «ش وب») یعنی برف و ریزه های باران. (از ذیل اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «شبا»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «با» برای سرودن شعر