معنی شایک
5 بازدید
[ یِ ] (ع ص) مأخوذ از شائک تازی. درخت و گیاه خاردار. (از شمس اللغات) (ناظم الاطباء). || تمام سلاح. (دهار). زیناوند. مرد قوی سلاح و با سلاح تیز. (از ناظم الاطباء) (از شمس اللغات). رجوع به شائک و شاک السلاح شود.[ ] (اِخ) دهی از دهستان مرکزی بخش قاین شهرستان بیرجند. دارای ۱۰۷ تن سکنه. آب آن از قنات. محصول آن غلات و شلغم است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).
کلمات همقافیه با «شایک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یک» برای سرودن شعر