معنی شاکیة
7 بازدید
[ یَ ] (ع ص) مؤنث شاکی. دادخواه. رجوع به شاکی شود. || مرد با سلاح و تیز: رجل شاکیةالسلاح. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). مرد با زین افزار جنگ. زیناوند. تمام سلاح. غرق در یکصد و چهارده پارچه سلاح رزم. رجوع به شاکی السلاح شود.[ شاکْ کی یَ ] (اِخ) از فرق مشبههٔ شیعه. رجوع به خطط ج ۲ ص ۱۷۰ و خاندان نوبختی ص ۲۵۸شود.
کلمات همقافیه با «شاکیة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یة» برای سرودن شعر