معنی شاکمند
7 بازدید
[ مَ ] (اِ) نمد باشد و آن چیزی است که از پشم گوسفند مالند و بعضی گویند آنرا که از پشم گوسفند و موی بز سیاه درهم آمیزند و بمالند شاکمند خوانند. (برهان قاطع). نمدی که از پشم سازندش. (شرفنامهٔ منیری) (فرهنگ جهانگیری) (فرهنگ نظام) (فرهنگ رشیدی): بدستش ز خام گوزنان کمند ببر درفکنده یکی شاکمند.لبیبی. || آن است که یکی را در عوض دیگری بگیرند و طلب حق خود نمایند و آن را «نوا» نیز گویند. (فرهنگ جهانگیری). رجوع به نوا شود.
کلمات همقافیه با «شاکمند»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مند» برای سرودن شعر