معنی واژه شاکة
4 بازدید
[ کَ ] (ع مص) در میان خار رفتن. (غیاث اللغات). شاک و شاکة و شیکة؛ به خارستان در افتادن و کذا شکتُ الشوک؛ ای وقعتُ فیه. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (متن اللغة). || خلیدن کسی را خار و رسیدن در اندام او: شاکته الشوکة. || رسانیدن کسی را خار: شاکه بالشوکة. (منتهی الارب). || (ص) زمین خارناک. (آنندراج). ارض شاکة؛ زمین خارناک و درخت پرخار. (آنندراج): شجرة شاکة؛ درخت خارناک. (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). بسیارخار. (مهذب الاسماء). الشاکة و الشوکة و الشائکة و المشوکة و المشیکة. المشوکة من الارض و الشجر، الکثیرة الشوک. ذات الشوک. (متن اللغة). || (ص، اِ) خار و یا هر چیز که تیز و چالاک باشد. (یادداشت مؤلف).[ کَ ] (ع اِ) آماس در گلو. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). رجوع به شاک شود. || (ص) مؤنث شاک. زن بدگمان و مرتاب. رجوع به شاک شود. || نزدیک. (اقرب الموارد): رحمُ شاکة؛ ای قریبة. (لسان العرب).