معنی شاپور
15 بازدید
(اِ مرکب) پسر شاه. مرکب از شاه و پور. در پهلوی شاه پوهر. (حاشیهٔ برهان قاطع چ معین). رجوع به شاهپور شود.(اِخ) نام مصوری که واسطه بود میان شیرین و خسرو. (برهان قاطع): ندیمی خاص بودش نام شاپور جهان گشته ز مغرب تا لهاور ز نقاشی به مانی مژده داده بر سامی در اقلیدس گشاده قلمزن چابکی صورتگری چست که بی کلک از خیالش نقش میرست. نظامی (خسرو و شیرین چ ۲ وحید ص ۴۸). رجوع به حاشیهٔ برهان قاطع چ معین شود.(اِخ) (در داستانها) نام یکی از اعیان مملکت فریدون. (ناظم الاطباء): نیشابور از ناحیت ابر شهر است به خراسان. و آن را بنا شاپور سپهبد کرده ست بگاه افریدون و در آن خلاف است، توان بود که زیادتِ عمارت کرده. (مجمل التواریخ و القصص ص ۶۴). رجوع به شاپور نستوه شود.(اِخ) پهلوان ایرانی زمان کیکاوس و کیخسرو. (فهرست ولف): چو بهرام و چون زنگهٔ شاوران چو گیو و چو شاپور و گندآوران. فردوسی (شاهنامه چ بروخیم ج ۳ ص ۶۰۸). چو طوس و چو گودرز و گیو دلیر چو شاپور و فرهاد و بهرام شیر. فردوسی (شاهنامه چ بروخیم ج ۳ ص ۶۸۱). چو شیدوش و فرهاد و گرگین و گیو چو رهام و شاپور وخراد نیو. فردوسی (شاهنامه چ بروخیم ج ۳ ص ۶۸۵). چو گودرز کشواد و فرهاد و گیو چو گرگین میلاد و شاپور نیو. فردوسی (شاهنامه چ بروخیم ج ۴ ص ۱۰۶۸).(اِخ) پهلوان ایرانی زمان خسرو پرویز. (فهرست ولف): چو گردوی و شاپور و چون اندیان سپهدار ارمینیه رادمان. فردوسی (شاهنامه چ بروخیم ج ۹ ص ۲۶۸۲). چو خراد برزین و گستهم شیر چو شاپور و چون اندیان دلیر فردوسی (شاهنامه چ بروخیم ج ۹ ص ۲۷۰۷).(اِخ) نام پدر یزدانداد یکی از مؤلفان مستقیم شاهنامهٔ منثور. رجوع به یزدانداد و مزدیسنا تألیف دکتر معین چ ۱ ص ۳۸۶ شود.(اِخ) موبد زمان پادشاهی انوشیروان. (فهرست ولف): سر موبدان و ردان اردشیر چو شاپور و چون یزدگرد دبیر. فردوسی (شاهنامه چ بروخیم ج ۸ ص ۲۳۹۱). ابا موبد موبدان اردشیر چو شاپور و چون یزدگرد دبیر. فردوسی (شاهنامه چ بروخیم ج ۸ ص ۲۴۱۶).(اِخ) رازی. یکی از دو تن مقتدرترین نجبای ایران در زمان پادشاهی پیروز یزدگرد ساسانی. ایران سپاهبد و سپاهبد سواد در زمان پادشاهی قباد پسر پیروز. (فهرست ولف): در زمان پیروز مقتدرترین نجبای ایران دو تن بودند، یکی زرمهر یا سوخرا از خانوادهٔ بزرگ قارن، که اصلاً شیرازی و حکمران ایالت سکستان بود و لقب هزارفت داشت، دیگر شاپور، که از مردم ری و خاندان مشهور مهران بود. لازار فرپی حکایت می کند که این دو سردار با لشکر بسیار در ایبری و ارمنستان بجنگ مشغول بودند و همین که خبر مرگ پیروز به آنان رسید معجلاً به تیسفون شتافتند، تا نفوذ خود را در انتخاب پادشاه جدید بکار برند. بلاش برادر پیروز انتخاب شد و در زمان سلطنت این پادشاه فرمانروای حقیقی ایران زرمهر بود. (ایران در زمان ساسانیان ص ۳۱۷ و ۳۱۸) در سالهای نخستین سلطنت قباد، زرمهر (سوخرا) کماکان مرتبت خود را حفظ کرد و حائز مقام نخستین در میان اشراف بود. اما قباد پیوسته در دل داشت که خود را از تسلط و استیلای این مرد جاه طلب و خطرناک نجات دهد. پس رقابتی را که در میان زرمهر و شاپور مهران افتاده بود مغتنم شمرد، شاپور را، که در این وقت منصب ایران سپاهبذ داشت (طبری)، و در عین حال سپاهبذ ناحیهٔ سواد نیز بود (نهایه)، در نهان با خود یار کرد و زرمهر رابهلاکت رسانید. این واقعه در سرتاسر کشور شهرت عظیم یافت و مبدأ ضرب المثلی شد به این عبارت «باد سوخرا از وزیدن فرو ماند و بادی از جانب مهران وزیدن گرفت». (طبری ص ۸۸۵). یا بنا بر روایت نهایه: «آتش سوخرا فرو مرد و باد شاپور وزید.» (نهایه ص ۲۲۶). با وجود این در تاریخ ذکری از این شاپور مهران نیست. گویا پس از رقیب خود دیری نزیسته است. (ایران در زمان ساسانیان صص ۳۶۰ - ۳۶۱). و رجوع به شاپوربن بهرام شود: چو شاپور رازی بیاید ز جای بدرّد دل بدکنش سوفرای. فردوسی (شاهنامه چ بروخیم ج ۸ ص ۲۲۹۱). به نزدیک شاپور رازی شود بر آواز نخچیر بازی شود. فردوسی (شاهنامه چ بروخیم ج ۸ ص ۲۲۹۱). چو برخواند آن نامهٔ کیقباد بخندید شاپور مهرگ نژاد. فردوسی (شاهنامه چ بروخیم ج ۸ ص ۲۲۹۱). چو بنشست شاپور با سوفرای فراوان زدند از بد و نیک رای فردوسی (شاهنامه چ بروخیم ج ۸ ص ۲۲۹۲). و داستان عاقبت زرمهر (سوخرا) در شاهنامهٔ فردوسی به این شرح آمده است: چو بشنید شاپور پایش ببست بزد نای رویین و خود بر نشست بیاوردش از پارس پیش قباد قباد از گذشته نکرد ایچ یاد بفرمود کو را بزندان برند بنزدیک ناهوشمندان برند ز شیراز فرمود تا هر چه بود زرنج وز گنج وز کشت و درود بتازید یکسر سوی طیسفون سپارد بگنجور او رهنمون. فردوسی (شاهنامه ج ۸ ص ۲۲۹۳ ابیات ۹۹ببعد).(اِخ) (زردشتی) نام یکی از زردشتیان که در دیوان کاتبی نیشابوری شاعر قرن نهم از او نام برده شده. رجوع به از سعدی تا جامی ص ۵۵۰ و فهرست اعلام آن کتاب شود.(اِخ) (کشیش) نام کشیشی در زمان پادشاهی یزدگرد اول ساسانی. وی یکی از نجبا را که موسوم به آذرفرنبغ بود بدین عیسوی درآورد تا از مرضی که داشت شفا یابد. آذرفرنبغ آن کشیش را دعوت کرد که بقریهٔ او آمده کلیسائی در آنجا بنا کند. شاپور قبلا قبالهٔ مالکیت محل مزبور را گرفت و کلیسا را بنا نهاد. آنگاه موبدی آذربوزی نام قضیه را، که نمونهٔ ارتداد یکی از نژادگان بود، به عرض شاه رسانید و یزدگرد بموبد مزبور اجازه داد که برای اعادهٔ آن شخص بدیانت زردشتی هر تدبیری که میتواند بکار برد، فقط احتیاط کند که او را بهلاکت نرساند. باری آذرفرنبغ بدیانت سابق خود بازگشت و رد ملک خود را خواستار شد. لکن شاپور بتحریک نرسی، که یکی از روحانیان عیسوی بود، از دادن آن امتناع ورزید و قباله را برداشته بگریخت. سپس آن کلیسا به آتشکده تبدیل یافت، لکن نرسی آتش را خاموش کرد و مراسم دعا و عبادت به آیین نصاری در آن آتشکده برپا کرد. موبد محلی، چون این گناه عظیم را ملاحظه کرد، اهل قریه را خبر داد، تا نرسی را سخت مضروب کردند و مغلولاً به تیسفون فرستادند. آذربوزی به او اطمینان داد که اگر آتشکده را مرمت کند از مجازات او صرف نظر خواهد کرد. نرسی، امتناع نمود و به زندان افتاد و پس از امتناع مجدد محکوم به اعدام شد. (ایران در زمان ساسانیان صص ۲۹۶ -۲۹۷).(اِخ) آقا... از اکابر طهران من اعمال ری است و همشیرزادهٔ ملا امیدی. و جعفرخان که در هند کمال اعتبار داشت همشیره زادهٔ آقا شاپور است. در فن قصیده کمال دست دارد. بعنوان تجارت به هندوستان رفته اسبابی بهمرسانیده به ایران آمد. موزونان بعضی توقع ها ازاو داشتند چون بفعل نیامد او را اهاجی رکیک کردند چنانچه ملاطبقی قطعه ای گفته که این بیت از آن قطعه است: بسکه دلگیر ز همکاسه بود میشکند کاسه ای را که در او صورت آدم باشد. الحق فراخور استطاعت خست بسیار داشت. فریبی تخلص میکرد اما دیوان که بنظر فقیر رسید شاپور تخلص داشت. تخمیناً چهار هزار بیت بود. شعرش این است: نمیگویم که از زندان غم آزاد کن ما را اگر جائی گرفتاری ببینی یاد کن ما را تفاوت نیست جور و لطف و یکسانست نزد ما تو میدانی به هر نوعی که دانی شاد کن ما را. بذوقی میکنم تکرار حرف دلستانی را که دل در سینه پندارد که میبوسم دهانی را نمی دانم تو خواهی بود یا گردون ولی دانم که دامن گیر گردد خون من نامهربانی را. (تذکرهٔ نصرآبادی چ وحید دستگردی ص ۲۳۷). از اولاد مولانا امیدی طهرانی است. دیوانی تمام کرده. اول فریبی تخلص داشته آخرالامر به اسم تخلص کرده. دو بار به هند رفته در آنجا از دولت سلطان سلیم و امرای عظام خصوص میرزاجعفر آصف خان قزوینی رتبهٔ مصاحبت یافته و به انعامات او سرافراز گشته. بعد از مراجعت به وطن چندی بوده تا آنکه به دار بقا شتافته. از اشعار اوست: یار نسازد بما کاش گذاریم باز ما غم او را به او، او دل ما را به ما. دلدار نداند دل یار از دل اغیار داند که دل است، اینکه دل کیست، نداند. شاپور کوش تا غمی از دل برون کنیم از تو حدیث دوری و از من گریستن. (از آتشکدهٔ آذر چ سیدجعفر شهیدی ص ۲۱۹). از اولاد امیدی طهرانی بوده در عهد سلطان سلیم به هندوستان رفته بماند و در آنجا فوت شد. شاعری غزلسرا بوده است. (مجمع الفصحاء چ سنگی تهران ص ۲۳).(اِخ) مولانا... از شعرای صاحب دیوان کاشان است. این مطلع از اوست : طریق ماهرخان غیر بیوفائی نیست خوشا کسی که به این قومش آشنائی نیست (تحفهٔ سامی چ وحید دستگردی ص ۱۵۵).(اِخ) (برج...) عسکر مکرم است که در قرن چهارم شهری بود بر دو جانب نهر مسرقان و جانب غربی آن بزرگتر بود و بوسیلهٔ دو جسر بزرگ که از قایقهای بهم بسته تعبیه شده بود بجانب دیگر اتصال داشت. شهر دارای بازاری باشکوه بود که با مسجد جامع هر دو در جانب غربی واقع بودند. از جملهٔ عیوب عسکر مکرم وجود عقربهای سمی در آن شهر بود که هیچکس از گزند آنان بی نصیب نمی ماند... وجه تسمیهٔ عسکر مکرم این است که حجاج عامل معروف بنی امیه در عراق یکی از سرکردگان عرب را بنام مکرم برای خاموش کردن فتنه ای به خوزستان گسیل داشت و سردار مزبور نزدیک خرابه های شهری که به فارسی رستم گواد نام داشت و اعراب آن را رستاقباذ نامیدند مستقر شد و این مکان بعدها به عسکر مکرم، یعنی اردوگاه مکرم، معروف گردید. اکنون نام عسکر مکرم در نقشه ها دیده نمی شود ولی جای آن خرابه های بندقیر است که در آنجا آب گرگر (مسرقان) به کارون میریزد. (ترجمهٔ سرزمینهای خلافت شرقی ص ۲۵۵). عسکر مکرم از اقلیم سیم است طولش از جزایر خالدات فدک و عرض از خط استوا لامه. شاپور ذوالاکتاف تجدید عمارتش کرد و بورج شاپور خوانند بر دو جانب آب دودانگهٔ تستر نهاده است و در اول به لفظ لشکر خواندند و لشکر ابن طهمورث دیوبند ساخته شهری بزرگ است، از همه ولایت خوزستان هوای آن خوشتر است اما در او عقارب قتال بسیار است. (نزهة القلوب چ لیدن ص ۱۱۲).(اِخ) شهر... نام یکی از دهستانهای چهارگانهٔ بخش مرکزی شهرستان کازرون است. حدود و مشخصات آن به قرار زیر است: از شمال ارتفاعات چنار شاهیجان و سلبیز و نودان، از جنوب کوه کمارج و دهستان حومه، از خاور ارتفاعات دوان، از باختر ارتفاعات ناحیهٔ ماهور و میلاتی. موقعیت آن جلگه و دامنه است و رودخانهٔ شاپور از وسط دهستان می گذرد. این دهستان در شمال باختر بخش واقع است. هوای آن گرم و مالاریایی است. آب مشروب و زراعتی آن از رودخانهٔ شاپور و چشمه و قنات است. محصولات آن عبارت است از: غلات، برنج، تریاک و محصولات صیفی. شغل اهالی زراعت است. زبان مردم شهر، فارسی و شیعهٔ دوازده امامی اند از بیست و پنج آبادی تشکیل شده و نفوس آن در حدود ۴۳۰۰ تن است و قراء مهم آن عبارتند از: اردشیری، تل گاوک، جدس، حسین آباد، خداآباد، زنگنه. خرابه های شهرشاپور و غار معروف آن در این دهستان است. (فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۷). در شاپور چنانکه مقدسی گوید ده نوع عطر روغنی بعمل می آمد: عطر بنفشه، عطر نیلوفر، عطر نرگس، عطر کارده، عطر سوسن، عطر زنبق، عطر مورد، عطر مرزنجوش، عطر بادرنگ و عطر بهارنارنج و به کشورهای مشرق زمین فرستاده میشد. (ترجمهٔ سرزمین های خلافت شرقی ص ۳۱۵). بزرگترین حجاری ساسانی در شاپور است که اندکی خارج از جادهٔ شیراز به بوشهر قرار دارد. (تاریخ صنایع ایران ص ۱۰۵). و رجوع به ترجمهٔ مقدمهٔ ابن خلدون ص ۱۱۸، مجمل التواریخ و القصص ص ۲، ۳۲، ۳۲ ح، ۳۹، ۸۴، ۳۳۷، ابن اثیر ج ۱ ص ۱۳۴ و شاپوربن اردشیر و رجوع به بیشابور شود.(اِخ) نهر... نام نهری در ولایات غندیجان فارس. (نزهة القلوب، مقالهٔ سوم ص ۲۲۵). از وسط دهستان شاپور میگذرد. رجوع به فرهنگ جغرافیایی ج ۷ و شاپور (شهر) شود.(اِخ) ابن ادران بن اشک. در مجمل التواریخ و القصص (ص ۳۲) از پادشاهان سلسلهٔ اشکانی شمرده شده که با واقعیت تاریخی وفق نمیدهد. در جای دیگر همین کتاب (ص ۵۸) از او بنام شاپوربن اشک یاد گشته و پادشاهی وی شصت سال ذکر گردیده است. ظاهراً (ادران) مصحف (اردوان) است و به اعتبار این که در افسانه های راجع به تولد شاپور پسر اردشیر، مادر شاپور را دختر اردوان آخرین پادشاه اشکانی دانسته اند این نام با وی تطبیق می کند. رجوع به شاپوربن اردشیر شود.(اِخ) ابن اردشیر. نام دومین پادشاه سلسلهٔ ساسانی. معروف به شاپور اول است. داستان تولد او از دختر اردوان آخرین پادشاه سلسلهٔ اشکانی در شاهنامه و کتب تاریخ آمده است. حمداللََّه مستوفی این داستان را چنین روایت کرده است: (اردشیر) دختر (اردوان) را زن کرد. دختر بفریب برادر، اردشیر را زهر خواست داد. اردشیر فهم کرد، او را بوزیر داد تا بکشد. زن گفت حامله ام. چون اردشیر را پسر نبود وزیر او را زینهار داد و خود را خصی کرد. بعد از چند ماه شاپور از او متولد شد. وزیر او را بپرورد و در ده سالگی در حالت گوی باختن بر اردشیر ظاهر گشت وزیر احوال عرضه داشت. وزیر را نوازش کرد. (تاریخ گزیده ص ۱۰۴). همچنین به شاهنامهٔ فردوسی و ابن اثیر ج ۱ ص ۱۳۴ و حبیب السیر ج ۱ ص ۲۲۴ ببعد و سایر تواریخ معتبر رجوع شود. با توجه به این که مدت سلطنت اردشیر بعد از واقعهٔ قتل اردوان چهارده سال بوده مشکل میتوان این حکایت را تصدیق کرد، چه از داستان چنین برمی آید که شاپور در این وقت که بر تخت نشست سیزده ساله بوده است. (تاریخ ایران ژنرال سرپرسی سایکس ترجمهٔ فخر داعی گیلانی ج ۱ ص ۵۴۴). پدرش اردشیر در زمان حیات خویش وی را در سلطنت با خود شریک کرد. (ایران از آغاز تا اسلام ص ۲۹۳). در سکه های شاپور اول دو سجع مختلف دیده میشود یکی «شاه پوهری یزدانی» و دیگر «مزدیسن به شاه پوهر ملکان ملکا (شاهانشاه) ایران مینوچیتری من (هج) یزدان». چنان مینماید که سجع اول متعلق به دوره ای است که اردشیر زنده بود و هنوز شاپور به سلطنت نرسیده بود و حکمرانی یکی ازنواحی مهم ایران را داشت و بعنوان حکمران آن ناحیه سکه به اسم او زده اند. (تاریخ تمدن ایران ساسانی سعید نفیسی ص ۳۴۲). اردشیر اول در سال ۲۴۱ م. بدرود زندگی گفت. حجاری نقش رجب حاکی از جلوس پسر او شاپور اول است. تاجگذاری رسمی شاپور در سال ۲۴۲ م. صورت گرفت. بنابر روایت ابن الندیم نخستین خطبهٔ مانی در روز جلوس شاپور، یعنی یکشنبهٔ اول نیسان که آفتاب در برج حمل قرار داشت، ایراد شد. اگر بتوان این روایت را قبول کرد تاریخ هر دو واقعه مطابق بیستم مارس سال ۲۴۲ م. میشود. اما مانی در کتاب کفلایه گوید در عهد سلطنت اردشیر اول سفری به هند کرده و مردم را بدین خویش خوانده است و چون خبر مرگ اردشیر و جلوس شاپور را شنیده به ایران باز گشته، در خوزستان بحضور شاپور بار یافته است. (ایران در زمان ساسانیان پرفسور آرتور کریستن سن ترجمهٔ رشید یاسمی چ ۲ صص ۲۰۳ -۲۰۶). شاپور از پدر خود مملکتی را به ارث برد که در آن تشکیلات پارتی محفوظ مانده و مجدداً بر اصل تمرکز قوا تنظیم شده بود، بدون آنکه دستگاه ملوک الطوایفی از بین رفته باشد. شاهنشاهی با ایجاد قشونی با انضباط و تشکیلات اداری که طبق مبانی و اصول جدید کار می کرد، ثابت و مستقر گردید. این پادشاه از آغاز کار توجه خود را به مسائل خارجی معطوف داشت... از قرن اول مسیحی، تشکیل شاهنشاهی عظیم کوشان در سرحدهای شرقی ایران برای کشور اخیر خطری سیاسی و مزاحمتی اقتصادی فراهم کرده بود. شاپور از یک سو بین رومیان و کوشانیان گرفتار بود. و از سوی دیگر دایماً برای حل مسألهٔ ارمنستان میکوشید، و از جانب دیگر همواره تحت تهدید بدویانی بود که بر معابر قفقاز فشار وارد می آوردند. شاهنشاهی جدید ساسانی میبایست مافوق قوای خود خطر محاربهٔ ناگهانی را در همهٔ سرحدها احساس کند. شاهنشاهی کوشان از دو لحاظ توجه شاپور را به خود جلب میکرد: نخست آنکه کشور مزبور به واسطهٔ تجارت بین المللی ثروتمند شده بود، دیگر آنکه مخالف قدرت شاپور بود. شاپور از آغاز، مساعی خود را بدان سوی معطوف داشت. وی در کتیبه ای طولانی که در دیوارهای آتشگاه نقش رستم حک شده، نخستین پیشرفتهای خود را نقل میکند: سپاه فاتح او پیشاور، پایتخت زمستانی شاهان کوشان را متصرف شد، درهٔ سند را اشغال کرد و به سوی شمال راند، از هندوکش عبور کرد، ایالت بلخ را تسخیر نمود، از جیحون گذشت و به سمرقند و تاشکند درآمد. سلسلهٔ کوشان که کنیشکای کبیر آنرا تأسیس کرده بود، منقرض شد. از این پس سلسله ای دیگر جایگزین آن میگردد که سلطنت ایران را میشناسد و بر مملکتی محدود حکومت میکند. (ایران از آغاز تا اسلام گیرشمن ترجمهٔ دکتر معین ص ۲۹۳). خبر فوت اردشیر چون به ارمنستان و هاترا رسید بنای شورش را گذاشتند. نائرهٔ شورش ارمنستان بزودی فرونشانده شد و قلعهٔ هاترا (الحضر) بدستیاری دختر پادشاه یاغی فتح گردید (۲۴۰ م.) و شاپور که وعدهٔ تزویج او را داده بود بعهد خود وفا نکرد و دختر را بدست دژخیم سپرد. (تاریخ ایران، سرپرسی سایکس ج ۱ ص ۵۴۴). در کتب تاریخ دربارهٔ فتح قلعهٔ هاترا (الحضر) داستانی روایت شده که شاپور آن را چهار سال و برخی گویند دو سال در محاصره گرفت و نتوانست گشود. سرانجام نضیره دختر زیبای ضیزن، ملک عرب، بر شاپور شیفته شد و در ازای عهد شاپور به تزویج وی او را راهنمائی کرد که کبوتر طوقدار ماده ای بگیرد و بر پایش بخون حیض دوشیزهٔ کبود چشمی بنویسد و پرواز دهد تا بر برج حصار نشیند و برج فرو ریزد و آن طلسم مدینة الحضر بود. شاپور پس از فتح قلعه دختر را بزنی گرفت تا روزی دختر از برگ گلی که در بسترش بود برنج شد و چون شاپور دانست که پدرش او را به ناز پرورده درجهٔ ناسپاسی وی بشناخت و فرمان داد تا گیسویش را بدم اسب سرکشی بستند و اسب را تازاندند. رجوع به مجمل التواریخ و القصص ص ۶۳ و ۶۴، حبیب السیر ج ۱ صص ۲۲۵ -۲۲۶ و دیگر تواریخ قدیم شود. و اندر شاهنامهٔ فردوسی چنان است که این حادثه شاپور ذوالا کتاف را افتاد و نام ضیزن، طایر گوید. در سیرالملوک چنان است که شاپور اردشیر بود. واللََّه اعلم. (مجمل التواریخ و القصص ص ۶۳). همچنین رجوع به ابن اثیر ج ۱ ص ۱۳۵ شود. بنابر مندرجات تاریخ اربل شاپور در نخستین سال پادشاهی خود با خوارزمیان و سپس با مادیهای کوهستانی محاربه کرد و آنان را مغلوب ساخت. از آنجا بقصد سرکوبی گیلها و دیلمیان و مردم گرگان تاخت. بموجب مندرجات کتاب پهلوی موسوم به شهرستانهای ایرانشهر شاپور در خراسان یک پادشاه تورانی پهلیزگ نام را مغلوب و مقتول ساخت و در محلی که محاربه روی داده بود، شهر مستحکم نیوشاپور را بنا کرد که کرسی ولایت ابرشهر شد. اردشیر به لقب شاهنشاه ایران قناعت کرده بود ولی شاپور پس از این فتوحات در کتیبه ها لقب مجلل تر «شاهنشاه ایران و انیران» گرفت. (ایران در زمان ساسانیان صص ۲۴۵ -۲۴۶). در کتیبهٔ پهلوی نقش رجب عنوان پادشاهی شاپور چنین ذکر شده است: این پیکر مزداپرست خدایگان شاپور شاهنشاه ایران و انیران آسمانی نژاد از ایزدان پسر مزداپرست خدایگان اردشیر شاهنشاه ایران آسمانی نژاد پورساسان پاپک پادشاه. (تاریخ ایران، سرپرسی سایکس ج ۱ ص ۵۴۳). چون مسألهٔ مشرق منظم شد، شاپوربه سوی مغرب بازگشت. اینجا نیز اقبال با او یاری کرد، وی در سوریه پیش رفت و به انطاکیه رسید. شاپور پس از چند شکست آمادهٔ بازگشت بود. در این هنگام گردیانوس کشته شد و جانشین او فیلفوس عرب در انعقاد معاهدهٔ صلح عجله کرد و پرداخت خراجی هنگفت را متعهد گشت و بین النهرین و ارمنستان را به ایران واگذاشت (۲۴۴ م.). (ایران از آغاز تا اسلام تألیف گیرشمن ترجمهٔ دکتر معین ص ۲۹۴). همچنین رجوع به ایران در زمان ساسانیان ص ۲۴۵ و تاریخ ایران، سرپرسی سایکس ص ۵۴۵ شود. پس از پانزده سال، مجدداً محاربهٔ با روم آغاز شد، و آن با موفقیتی پرهیاهو توأم بود. شاپور عده ای معتنابه از شهرهای سوریه، منجمله انطاکیه را تسخیر کرد. وی نزدیک الرها فتحی عظیم کرد و امپراطور والریانوس را با هفتاد هزار لژیونر رومی اسیر گرفت و آنان را به ایران رهسپار کرد (۲۶۰ م.). (ایران از آغاز تا اسلام ص ۲۹۳). قسمت اول کتیبهٔ کعبهٔ زردشت، که متأسفانه آسیب فراوان دیده، در بیان جنگهای شاپور با رومیان است. پیروزی شاپور بر والریانوس بطور اختصار در سطر ۱۳-۱۴ ذکر شده است. این عبارت ثابت میکند، که نبردی که به شکست والریانوس منجر شد، در الرها اتفاق افتاده است جنگ الرها را در تصویری، که در دورا کشف شده نمایش داده اند. (ایران در زمان ساسانیان ص ۲۴۶). لژیونرهای رومی اسیر در شهرهائی که خود آنان بر طبق طرح اردوگاههای نظامی رومی بنا کردند استقرار یافتند. آنان بعنوان متخصص، معمار، مهندس و اهل فن در تحقق بخشیدن به کارهای عظیم عام المنفعه مخصوصاً بنای پلها، سدها، و طرق به ایرانیان مساعدت کردند و از خدمات آنان ایالت پر ثروت خوزستان فواید بسیار بر گرفت، و بعضی آثار و بقایای آن عهد هنوز در زمان ما قابل استفاده است. (ایران از آغاز تا اسلام ص ۲۹۴). پس از شکست والریانوس و اسارت او شاهنشاه ایران خود را سلطان مشرق و مغرب میدید. وی لقب امپراطور روم را در این موقع به یکی از پناهندگان رومی موسوم به کوریادس داد. امّا او با وجود این نتوانست نامی از خود در تاریخ باقی گذارد. سرنوشت والریانوس معلوم نیست قدرمتیقن این است که در اسارت جان داد و گویا در شهر گندی شاپور در گذشت. روایات مورخین رومی از قبیل لاکتانسیوس و سایرین در باب بدرفتاری پادشاه ایران با والریانوس قابل تردید است. بموجب روایات شرقی شاپور او را مجبور کرد، که در ساختمان سد نزدیک شوشتر کار کند. بلاشک هم سد و هم جسر بزرگ (شادروان) شوشتر عمل مهندسین رومی است... در طی کاوشهای علمی شهر شاپور، ویرانه های کاخی از شاپور اول در جنب آتشکده و بنای دیگری از این پادشاه (که کتیبهٔ شهر شاپور در آنجا است) کشف شده است. سبک معماری و تزیینات این بنا کاملا یونانی است و این خود مایهٔ بسی شگفتی است، که چنین بنایی در قلب سرزمین پارس، یعنی مهد سلسلهٔ ساسانی، قرار دارد... شاپور پس از تاخت و تاز در سوریه و کاپادوکی قصد بازگشت به ایران کرد و در حین مراجعت مورد حملهٔ اذینه امیر عرب که حکمرانی شهر پالمورواقع در صحرای شام را داشت، قرار گرفت. این شهر مرکز تجارت شرق و غرب بود. دربارهٔ موفقیتهای اذینه در این موقع بیشک تاریخ نویسان گزافه گوئی بسیار کرده اند. ایرانیان بدون هیچ فایده تا سال ۲۶۵ م. جنگ خود را با پالمور ادامه دادند. (ایران در زمان ساسانیان ص ۲۴۶ و ۲۵۰ -۲۵۱). همچنین به ایران از آغاز تا اسلام ص ۲۹۴ و تاریخ ایران، سرپرسی سایکس رجوع شود. تاریخ نویسان مدت پادشاهی شاپور را بتفاوت، سی سال و پانزده روز و سی سال و بیست و هشت روز (مجمل التواریخ و القصص ص ۶۳) و سی و دو سال و چهار ماه (مجمل التواریخ و القصص ص ۸۷) و سی سال و پانزده روز و سی سال شش ماه و نه روز (ابن اثیر ج ۱ ص ۱۳۵) نوشته اند. تاریخ وفات او را کریستن سن و گیرشمن ۲۷۲ م. و سرپرسی سایکس ۲۷۱ م. ذکر کرده اند لیکن با توجه به تحقیقات آقای تقی زاده وفات شاپور در ۲۷۳ م. روی داده است. (ایران از آغاز تا اسلام ص ۲۹۶ حاشیهٔ ۱ مترجم). بنابراین اگر مدت پادشاهی شاپور از تاریخ تاجگذاری او بحساب آید روایت سی ودو سال و چهار ماه که در مجمل التواریخ و القصص آمده در میان روایات قدیم اقرب بصحت بنظر میرسد. شاپور که شاهنشاهی بزرگی بوجود آورده بود به مانی توجه کرد و این مبدع دین «عمومی» را تحت حمایت گرفت. افکار مانی که از ادیان زرتشتی، بودایی و مسیحی اقتباس شده بود: پیروانی از اقوام آسیای غربی که دارای مذاهب مذکور بودند، برای پیامبر مزبور فراهم آورد. آیا شاپور، با جلب مانی به سوی خود با موافقت در تبلیغ آیین وی مقاصد سیاسی کمابیش دور و درازی داشته است؟ این فرضیه بعید بنظر نمی آید. (ایران از آغاز تا اسلام صص ۲۹۵ -۲۹۶). بنابر مندرجات کفلایه گویا مانی در زمان اردشیر بابکان مورد توجه پسرش شاپور بوده است. بنابر روایات دیگر نخست دو تن از برادران شاپور، یعنی مهر شاه حاکم ولایت میشان و پیروز باو گرویده بودند. بنا بر روایت الفهرست فیروز بود که مانی را بحضور شاه دلالت کرد. در کتاب کفلایه، که مانی شرح حال خود را در آن نوشته، اطلاعات گرانبهائی راجع به روابط مانی و شاهنشاه شاپور مذکور است. مانی پس از ذکر مسافرت خود به هند و مراجعت به ایران چنین گوید: «بحضور شاپور شاه رفتم و او به احترام بسیار مرا پذیرفت و اجازهٔ مسافرت مرحمت کرد، تا کلمهٔ حیات را تبلیغ کنم. در موکب او سالیان دراز در ایران و در کشور پارت تا آدیب (آدیابن) و ممالکی که با دولت روم مجاور است، مسافرت نمودم». بنا بر روایات مانویه، که مأخوذ از تواریخ عربی است، در آخر شاپور با مانی بخصومت پرداخت. بنا بر قول یعقوبی، این پادشاه فقط ده سال کیش مانی داشت، پس از آن مانی از کشور ایران اخراج و قریب ده سال در ممالک آسیای مرکزی سرگردان بود. شمیدت نسبت به جزئیات این روایت ابراز شک کرده و بر آن است که هرگز مانی با شاپور معارضه ای نداشته است و چنین گوید: در هر حال فرار و نفی مانی به هند افسانه ای بیش نیست، زیرا این سفر قبل از جلوس شاپور باید واقع شده باشد. (ایران در زمان ساسانیان صص ۲۱۹ - ۲۲۱). طبق روایت بیرونی مانی در ایام آوارگی، هند و تبت و چین را سیاحت کرد. پس از مرگ شاپور در سال ۲۷۲ به ایران بازگشت. (تاریخ ایران، سرپرسی سایکس ص ۵۵۲). در باب ظهور مانی به کتاب مانی و دین او تألیف آقای تقی زاده، تاریخ گزیده ص ۱۰۹ و ابن اثیر ج ۱ ص ۱۳۵ و حبیب السیر ج ۱ ص ۲۲۸ و سایر تواریخ قدیم رجوع شود. گویند که شاپور کار پدر را در امر مرتب ساختن اوستا دنبال کرد و بدستور وی آنچه در اوستا، دربارهٔ علوم پزشکی، جغرافیا، ستاره شناسی و فلسفه در یونان و هندوستان و کشورهای دیگر متفرق بود به دست آورده به اوستای موجود افزودند. (مزدیسنا ص ۶). شاپور در سالهای آخر سلطنت به آبادانی کشور پرداخت. از جملهٔ کارهای عمرانی او ساختمان سد شوشتر است. (تاریخ ایران، سرپرسی سایکس ص ۵۵۰). شادروان شوشتر او کرد که از عجایب عالم است، و شهرهای بسیار کرد چون شاپور، و نیشابور، شادشاپور، اندیو شاپور، شاپور خواست، بلاش شاپور، پیروز شاپور. (مجمل التواریخ و القصص ص ۶۳). در ابن اثیر آمده است: شهر نیشابور و شهر شاپور به فارس و فیروز شاپور که همان انبار است و جندیشاپور را او بنا کرد. (ج ۱ ص ۱۳۴) از آثار او بالاد شاپور فارس و نیشابور خراسان که طهمورث آغاز کرده و پیش از اتمام خراب شده شاپور آن را بر مثال رقعهٔ شطرنج هشت در هشت قطعه ساخته واکاسره را عادت بود که شهرها بر مثال جانوران میساختند چنانکه شوش را مثال باز و شوشتر بر مثال اسب و گویند چون اردشیر در بیابان شهری ساخت ونه اردشیر نام نهاد شاپور آن شهر ازو بخواست اردشیر مضایقه کرد گفت تو نیز یکی بساز شاپور غیرت کرد و نشابور ساخت و شاد شاپور (قزوین) (تاریخ گزیده ص ۸۳۰ از کتاب التبیان) و جندشاپور خوزستان و به هر ولایت روستاها بسیار ساخت. (تاریخ گزیده ص ۱۰۵ و ۱۰۶). حمزه بنای نیشابور را به شاپور نسبت داده... بگفتهٔ طبری و ثعالبی نیشابور را شاپور دوم بنا کرده است. (ایران در زمان ساسانیان، حاشیهٔ ص ۲۴۶). در رسالهٔ کوچک «شهرستانهای ایران» بزبان پهلوی که ظاهراً در قرن دوم هجری تدوین گشته ساختمان پوشنگ، نیشاپور، هیرت (حیره)، به شاپور در فارس، و ندیبوگ شاپور، ایران خوره کرد، اراسپ به شاپور اول نسبت داده شده. (تاریخ تمدن ایران ساسانی ص ۸۷). در کتابخانه تاریخ و جغرافیا که از منابع دورهٔ ساسانی مطالبی در آنها مانده است. ساختمان شهرهای زیر را به شاپور اول نسبت داده اند: به از اندیو شاپور (یعنی شهر شاپور که بهتر از انطاکیه است) در خوزستان، شاذ شاپور در میسان، بلاش شاپور، پیروز شاپور در عراق نزدیک انبار، گندی شاپور، شوشتر، تکریت، شاپورآباد یا سابرآباد شاپورخواست در میان اصفهان و خوزستان، شهر شاپور در فارس، خسرو شاپور نزدیک واسط، نیشابور، فیروز در ناحیهٔ نصیبین، هنبوشاپور در مداین، و شهر مسرقان را در خوزستان و مناره ای را که در ده ونجر نزدیک همدان بوده و تازیان منارة الحوافر نامیده اند و شادروان شوشتر را نیز از آثار او میدانند. (تاریخ تمدن ایران ساسانی ص ۸۸). شاپور اول به پیروی از شیوهٔ پدرش اردشیر سکه های زیبائی ضرب نموده است. (تاریخ صنایع ایران ص ۱۱۲). در کتیبهٔ کعبهٔ زردشت زنی بنام آذر اناهید و عنوان بانبشنان بانبشن. (ملکهٔ ملکه) ذکر شده که ظاهراً همسر شاپور است. نام این ملکه بستگی نزدیک و تعلق خاندان ساسانی را به معبد اناهید استخر بخاطر می آورد. (ایران در زمان ساسانیان ص ۲۵۲). در شاهنامه داستانی روایت شده که طبق آن شاپور هنگام شکار بادختر مهرک روبرو میشود و بر او شیفته گشته ویرا بهمسری بر می گزیند. «بنا بر عقیدهٔ ایرانیان شاپور دارای وجاهت و صباحت منظر بوده و نقوش برجستهٔ موجود این عقیده را تأیید میکند» (تاریخ ایران، سرپرسی سایکس ص ۵۵۴). (از حجاریهای ساسانی مربوط به دوران پادشاهی شاپور اول حجاری نقش رستم (اسارت والرین)، حجاری فیروزآباد فارس، حجاری شاپور (اندکی خارج از جادهٔ شیراز به بوشهر) را میتوان نام برد. (تاریخ صنایع ایران صص ۱۰۳ -۱۰۶). در شاهنامه و سایر آثار منظوم فارسی از این شاپور بنام شاپور و شاپور اردشیر و شاپوربن اردشیر نام برده شده است : به نیروی شاپور شاه اردشیر شود بی گمان آب در چاه شیر.فردوسی. شهر گرگان نماند با گرگین نه نشابور ماند با شاپور. ناصرخسرو (دیوان ص ۱۵۱). زین سور بسی ز من بتر رفت اسکندر و اردشیر و شاپور. ناصرخسرو (دیوان ص ۱۹۷). من از پاک فرزند آزاد گانم نگفتم که شاپوربن اردشیرم. ناصرخسرو (دیوان ص ۲۸۹).(اِخ) ابن اشک. «شاپوربن اشک، از جمله اشکانیان وی بوده است که بسیج غزو کرد و او پسر اذران بن اشغان بود، و در عهد [ او ] عیسی علیه السلام ظاهر شد و پس شاپور بروم رفت و غزا کرد و انطیخس سوم پادشاه روم بود بعد از اسکندر. و بسیار برده آورد از روم، و در کشتیها نشاند و پس بفرمود تا غرقه کردند بکینهٔ دارا، و بسیاری چیزها که سکندر بروم برده بود باز آورد، و نهرالملک او گشاد و از آن مال بس بر آن خرج کرد.» (مجمل التواریخ و القصص چ ملک الشعرای بهار ص ۵۹). نخستین پادشاه اشکانی در روزگار ملوک الطوائفی اشک بود که ۵۲ سال پادشاهی کرد... و ایرانیان معترفند به اضطراب و مشوش بودن تاریخ خود در ایام ملوک الطوائف... (ابن اثیر ج ۱ ص ۱۳۲). و رجوع به فهرست ولف، مجمل التواریخ و القصص ص ۵۸ و شاپوربن ادران بن اشک شود: نخست اشک بود از نژاد قباد دگر گرد شاپور فرخ نژاد. فردوسی (شاهنامه چ بروخیم ج ۷ ص ۱۹۲۲ بیت ۵۲).(اِخ) ابن بابک. نام پسر بابک و برادر اردشیر و نوهٔ ساسان که چون بابک از قصد پسر خود اردشیر که مایل بود پادشاه سرتاسر ایالت پارس شود هراسان گشت، نامه بحضور شاهنشاه اردوان (ارتبان پنجم). نوشت و رخصت طلبید که تاج گوچیهر (از سلسلهٔ بازرنگیان) را بسر فرزند ارشد خویش شاپور گذارد. شاهنشاه در پاسخ نوشت، که او بابک و پسرش اردشیر را یاغی میشناسد. بابک اندکی بعد از این واقعه بدرود حیات گفت و شاپور بجای او نشست. میان او و برادرش اردشیر نزاع در گرفت. اتفاقاً شاپور بطور ناگهانی وفات یافت و سبب را چنین نوشته اند که هنگام حمله به دارابگرد، شاپور در خانهٔ ویرانه ای فرود آمد، غفلة سنگی از سقف جدا شد و او را از پای در آورد. (ایران در زمان ساسانیان ص ۱۰۶ و ۱۰۷). و به ایران از آغاز تا اسلام ص ۲۹۱ رجوع شود.(اِخ) ابن بهرام. در زمان قباد اول (نهایة ص ۲۲۶) دارای مقام ایران سپاهبذ بوده است. (ایران در زمان ساسانیان ص ۱۵۱). و رجوع به شاپور (رازی) شود.(اِخ) ابن شاپور. پسر شاپور ذوالاکتاف. برادرزاده و جانشین اردشیر دوم. مدت پادشاهی او پنج سال بود. «بعضی راویان چهار ماه زیادت گویند، و بهری پنجسال و پنجاه روز گفته اند.» (مجمل التواریخ و القصص ص ۶۸). شاپور الجنود لقب داشت. (حبیب السیر ج ۱ ص ۲۳۲). کتیبهٔ پهلوی ساسانی که در سمت چپ کتیبهٔ شاپور دوم و در غار کوچک طاق بستان واقع شده حاوی نام و القاب این پادشاه و پدر و جد اوست. (ایران در زمان ساسانیان ص ۷۱). این پادشاه، سیاست مودت آمیزی با امپراطور روم اختیار کرد. (ایران در زمان ساسانیان ص ۲۹۲). در سال دوم جلوسش قراردادی با روم بست. درسال ۳۸۳م . دولتین ایران و روم نزدیک بود باز بر سر ارمنستان داخل جنگ شوند. اما چون روم از ضربت سخت تزلزل آوری که از گوت ها در جنگ ادرنه در سال ۳۷۸م. خورده بود هنوز سربلند نکرده بود و از این سو در ایران پادشاهانی سلطنت میکردند که تماماً دم از صلح میزدند و رزمجو نبودند لذا در ۳۸۴ م. پیمان صلحی فیمابین بسته شد که بموجب آن قسمت اعظم شرقی ارمنستان ضمیمهٔ دولت ایران و قسمت غربی ارمنستان متعلق بروم گردید. در این دو قسمت نمایندگانی از خاندان قدیم اشکانی حکمرانی میکردند، ولی استقلال ملی ارمنستان بکلی معدوم گردید. (تاریخ ایران سرپرسی سایکس ص ۵۸۵ -۵۸۶). بین شاپور و امپراطور جوویانوس موافقت نامه ای مبنی بر شرکت دو شاهنشاهی در دفاع معابر قفقاز مبادله شد. ایرانیان در آن حدود استحکاماتی بنا کردند که آنها را ساخلوهای ایرانی محافظت میکردند و دولت روم قسمتی از مخارج می پرداخت. (ایران از آغاز تا اسلام صص ۳۰۰ -۳۰۱). شاپور بسر کوبی طایفه ای از اعراب موسوم به «ایاد» نیز لشکر کشید. (تاریخ ایران سرپرسی سایکس ص ۵۸۵). اعیان دولت در زمان سلطنت جانشینان شاپور دوم از جمله همین شاپور سوم بآسانی اقتداری را، که در عهد ذوالا کتاف از دست داده بودند، بچنگ آوردند. (ایران در زمان ساسانیان ص ۲۷۸). همین بزرگان و نژادگان بودند که شاپور سوم را بقتل رسانیدند. (ایران در زمان ساسانیان ص ۱۳۰). وفات وی در سال ۳۸۸ م. بوده است. (تاریخ ایران، سرپرسی سایکس ص ۵۸۶). در مجمل التواریخ و القصص آمده است: وی بزمین میسان بمرد و در تاریخ جریر می گوید که سپاه بروی بشورید و طناب خیمه گسسته گشت، و فلکه بر سرش رسید، و از آن بمرد. (مجمل التواریخ و القصص چ ملک الشعرای بهار ص ۶۸). و بقول طبری بعضی از عظماء فرس عمداً طنابهای خیمه را قطع کردند تا شاپور خرمن هستی را بباد فنا داد. (حبیب السیر ج ۱ ص ۲۳۲). در فارس نامهٔ ابن البلخی آمده است: و چون (شاپوربن شاپور) به پادشاهی بنشست سپاهی و رعیت شاد شدند و سیرتی نیکو سپرد... در فسطاطی نشسته بود و بر سر او افتاد و فرمان یافت و قومی گفته اند که خویشان او طناب آن ببریدند و بر سر او افتاد و گذشته شد. (فارس نامه چ لیسترانج و نیکلسون ص ۷۳). در کتاب صور پیراهن او وشی سرخ، و اندر زیرش دیگری زرد، و شلوار آسمان رنگ، تاج میان دو شرفهٔ زراندر برنگ سبز، ایستاده نگاشته است، قضیبی آهن صورت مرغی بر سرش بدست راست. و بدست چپ بر قبضهٔ شمشیر فراخمیده. (مجمل التواریخ و القصص ص ۳۵). چو شاپور بنشست بر جای عم از ایران بسی شاد و چندی دژم. فردوسی (شاهنامه ج ۷ ص ۲۰۷۰ بیت ۱). چو شد سالیان پنج با چار ماه بشد شاه روزی بنخچیرگاه ...ستاره زدند از بر خوابگاه چو چیزی بخورد و بیاسود شاه ... بخفت او و از دشت برخاست باد که کس باد از آنسان ندارد بیاد فرو برده چوب ستاره بکند بزد برسر شهریار بلند جهانجوی شاپور جنگی بمرد کلاه کیی دیگری را سپرد. فردوسی (شاهنامه ج ۷ ص ۲۰۷۱).(اِخ) ابن شهریاربن قارن بن شروین. از آل باوند، شاخهٔ کیوسیه است که از سال ۴۵ تا ۳۹۷ هـ . ق. در مازندران فرمانروایی داشتند. مدت پادشاهیش کوتاه بود. (مازندران و استرآباد، ترجمهٔ وحید مازندرانی ص ۱۸۰). در تاریخ طبرستان آمده است: «اسفهبد شهریار بطبرستان درگذشت، فرزندان بسیار از او بماند، یکی از ایشان قارن بود که ابوالملوک است و یکی شاپور که مهتر بود و بپادشاهی نشست و از تهور و تهتک و بیسامانی، اتباع او بیشتر، از او متنفر شدند و بر گردیده و او را باز گذاشتند و پیش مأمون شکایتها از وی نبشتند تا مثال نوشت به محمدبن خالد که کهستان، او جمله باز ستاند. محمد خالد از ضعف حال خویش با او مقاومت نتوانست نمود. حال خلیفه را معلوم شد، کسی طلبید که برای مالش و استیصال شاپور به ولایت فرستد. منجم بزیست (بزیست بن فیروزان) حاضر بود، مازیار را ذکر کرد و گفت برای بندگی مواقف مقدسه طالع او موافق است، مأمون به کهستان او را نامزد کرد و موسی بن حفص را به هامون، و خلیفه بر موسی حفص خشم گرفته بود و او را از ولایتی معزول کرده، پیش مازیار آمد و با او عهد کرد بر موافقت و مخالصت تا او را درخواست کند، چون با همدیگر به طبرستان رسیدند بر مازیار خلایق جمع آمدند و بمدت نزدیک، سپاهی آراسته عرض داد و بطلب شاپور به پریم شد و با او مصاف داد و او را بگرفت و به سلاسل و اغلال ببست و پیش موسی فرستاد که ظفر یافتم و او را بند کرد. شاپور چون بدانست که مازیار او را بخواهد کشت پنهان بموسی قاصد فرستاد که مرا با دست خویش گیر تا ترا صد درهم خدمت کنم، موسی جواب داد که طریق خلاص تو آن است که گویی مسلمان شدم و موسی امیرالمؤمنین ام، و چون این پیام داد اندیشه کرد که از این حال مازیار وقوف یابد و پوشیده نماند و معاهدهٔ ایشان را نقض و انحلال شود و وحشتی و فتنه ای تولد کند، چون مازیار را دید از او باستنطاق سؤال کرد که اگر شاپور اسلام پذیرد و صدهزار درهم خدمت کند خلیفه را چه گویی، مازیار خاموش میبود و جواب این سخن نداد، از همدیگر جدا گشتند. آن شب سر شاپور، بر فرمود گرفت و بامداد پیش موسی فرستاد موسی بر او متغیر شد و او از آن اندیشه کرد که بعوض موسی خلیفه کسی دیگر را فرستد بقهر او، بعذر و استغفار پیش موسی آمد و خدمتیها آورد و عهد تازه کردند و چهارسال طبرستان بر این قرار بماند تا موسی فرمان یافت و محمدبن موسی بعوض پدر نشست و مازیار از او حسابی نگرفت و بکوه ودشت حکم او یکسان شد. (تاریخ طبرستان چ عباس اقبال ج ۱ صص ۲۰۷ -۲۰۸).(اِخ) ابن المرزبان. از سرداران آل بطیحه، در ماه صفر سال ۴۱۲ هـ . ق. صدقةبن فارس وی را با فوجی بدفع ابوالهیجا محمدبن عمران بن شاهین مأمور ساخت و شاپور مظفر و منصور گشته ابوالهیجا اسیر گردید. لاجرم مردم بطیحه بعد از فوت صدقه از روی صدق سر بمتابعت شاپور درآوردند و او به مشرف الدوله عریضه ای نوشته مالی قبول نمود که هر سال به خزانهٔ بغداد فرستد. (تاریخ حبیب السیر چ تهران چ کتابخانهٔ خیام ج ۲ ص ۵۴۵).(اِخ) ابن کیوس بن قباد، برادر زادهٔ کسری انوشیروان دوم از آل کیوس که در مازندران فرمانروایی داشتند. (تاریخ طبرستان چ عباس اقبال ج ۱ ص ۱۴۷). کیوس پس از شکستن خاقان ترکستان از برادر کهتر خود خواستار گشت که تخت و تاجوری و خزاین پدر به او سپارد و انوشیروان در جواب وی را ملامت کرد و بر سر عقل خواند و او لشکر بر آراست و از طبرستان برخاست و به مداین شد و با برادر مصاف داد، نوشروان او را بگرفت و محبوس فرمود، بعد روزی چند پیش او فرستاد که ببارگاه آید و توبه کند و اقرار آورد بگناه تا موبدان بشنوند و فرمایم که بند بردارند و ولایت بتو سپارند. کیوس گفت کشتن از این مذلت و اعتراف به گناه اولیتر دانم، هم در آن شب او را بفرمود کشت و نفرین کرد بر تاج و تخت که چون کیوس برادری را برای او بباید کشت و شاپور را که پسر او بود به مداین داشت. (تاریخ طبرستان چ عباس اقبال ج ۱ صص ۱۴۷ -۱۵۰). به عهد هرمزد پسر انوشیروان فرمان یافت، به او نام پسری گذاشت. (ایضاً ص ۱۵۲). و رجوع به حبیب السیر چ ۲ ج ۲ ص ۴۰۱ شود.(اِخ) ابن هرمز. رجوع به شاپور ذوالا کتاف شود.(اِخ) ابن هرمزد. رجوع به شاپور بن هرمز و شاپور ذوالاکتاف شود.(اِخ) ابن یزدجرد الاثیم. رجوع به شاپوربن یزد گرد و فارسنامهٔ ابن البلخی چ لیسترنج و نیکلسون ص ۲۵ شود.(اِخ) ابن یزدگرد. نام پسر یزدگرد اول، برادر نرسی و بهرام پنجم (بهرام گور). وی را پدرش یزدگرد بپادشاهی قسمتی از ارمنستان که به ایران تعلق یافته بود، نصب کرد. (ایران در زمان ساسانیان ص ۲۹۷).(اِخ)... اردشیر. رجوع به شاپوربن اردشیر شود.(اِخ) الجنود. شاپوربن اردشیر. پسر اردشیربن بابک و ولی عهد او بود و او را شاپورالجنود گفتندی از آنچ لشکردار بود و شاپور ذوالا کتاف بعد از وی بوده ست، و مانی زندیق در روزگار او پدید آمد و فتنه پدید آورد و سرهمه زندیقان و اول ایشان بود. (فارسنامهٔ ابن البلخی چ لیسترنج و نیکلسون ص ۲۰). رجوع به شاپوربن اردشیر شود.(اِخ) اورمزد. رجوع به شاپور ذوالاکتاف شود.(اِخ) اول. رجوع به شاپوربن اردشیر شود.(اِخ) جاماسب بخت آفرین. نسخهٔ اصلی نیرنگستان یا مراسم نامه از روی نسخهٔ قدیم تری در سال ۸۴۰ یزدگردی (۸۷۶ هـ . ق. ۱۴۷۱ م.) به دست شاپور جاماسب شهریار بخت آفرین شهریار بهرام نوشیروان نوشته شده بود که از دست رفته است. همین شاپور جاماسب بخت آفرین در سال ۸۴۷ م. یزدگری بنا به درخواست دستوران یزد چندین روایت نوشته از برای پارسیان هند فرستاد. رجوع شود به روایات داراب هرمزدیار چ بمبئی ج ۱ ص ۳۷۲ و ۳۸۲ (خرده اوستا تفسیر و تألیف پورداود ص ۷۵).(اِخ)... دوم. رجوع به شاپور ذوالاکتاف و ایران باستان تألیف پیرنیا ج ۲ ص ۱۵۹۰ و ج ۳ ص ۲۱۷۷ و ۲۶۰۹ شود.(اِخ) سکانشاه.«هرتسفلد از روی کتیبه ای در تخت جمشید، که خواندن آن خالی از اشکال نیست، چنین فرض کرده است، که شاپور دیگری برادر بزرگ شاپور دوم (ذولاکتاف) معروف به سکانشاه وجود داشته است.» (ایران در زمان ساسانیان ص ۲۶۰). «کتیبه های تخت جمشید بخط میخی است جز یک کتیبه که از شاپور سکانشاه است پهلوی، و در آغاز آن تاریخ روز و ماه است و نامی از بانی آن نیست و آن کتیبه را نگارنده در روزنامهٔ ایران منتشر کرد و ظاهراً موبدی که کتیبهٔ پهلوی را خوانده در عهد عضدالدوله بوده چه عضدالدولهٔ دیلمی هم کتیبه ای دارد پهلوی آن، بخط کوفی و گوید فلان شخص این خطوط را خواند.» (حاشیهٔ مجمل التواریخ و القصص ملک الشعرای بهار ص ۴۷).(اِخ) سوم، رجوع به شاپوربن شاپور و ایران باستان ج ۳ ص ۲۶۳۷ شود.(اِخ) نستوه. نام پهلوان ایرانی پسر نستوه در زمان پادشاهی فریدون. (فهرست ولف): برون آمد از کاخ شاپور گُرد فرستادهٔ سلم را پیش برد. فردوسی (شاهنامه چ بروخیم ج ۱ ص ۹۸ بیت ۶۸۷). سپهدار چون قارن رزمخواه چو شاپور نستوه پشت سپاه. (فردوسی شاهنامه چ بروخیم ج ۱ ص ۱۰۰). چپ شاه گرد تلیمان بخاست چو شاپور نستوه بر دست راست. فردوسی (شاهنامه چ بروخیم ج ۱ ص ۲۶۰).(اِخ) وزیر العاضد لدین اللََّه آخرین خلیفهٔ اسمعیلیه بود و در ایام وزارت او از جانب فرنگ سپاه فراوان بعزم جنگ متوجه مصر گشته و چون نزدیک به آن مملکت رسیدند خوف و رعب تمام بر ضمیر مقربان استیلا یافته، طالب صلح شدند و بعد از آمد شد سفرا بر مبلغ هزار هزار دینار (کذا) امر مصالحه قرار یافت و محصلان فرنگ بجهت تحصیل آن زر به مصر درآمده، این معنی بر خواطر اهل اسلام بغایت دشوار آمد و به آن راضی گشتند که پناه به والی شام نورالدین محمود برند، تا از عار نصاری خلاص شوند و شاپور مبلغ صدهزار دینار تسلیم محصلان نموده، در ادای باقی وجه را تغافل پیش گرفت و باشارهٔ عاضد، کتابتی به نورالدین محمود نوشته، از استیلای فرنگیان استغاثه کرد و چون والی شام از حقیقت حال وقوف یافت اسدالدین شیرکوه را با لشکر گردون شکوه که عدد ایشان بهشتاد هزار می رسید بدفع مخالفان نامزد فرمود و بعد از وصول شیرکوه به نواحی مصر اهل فرنگ روباه مثال از قتال ترسیده به دیار خویش مراجعت نمودند و اسدالدین در ربیع الاخر سنهٔ ۵۶۴ به قاهرهٔ مصر درآمده، عاضد از برای وی خلعت و عهدنامه فرستاد و او را به منصب وزارت نوید داد. در خلال این احوال روزی شاپور بجهت مشورت بعضی از امور متوجه وثاق اسدالدین شیرکوه گشت و در اثنای راه برادرزادهٔ شیرکوه صلاح الدین یوسف با طایفه ای از امرای شام بشاپور رسیده، او را گرفتند و عاضد این خبر شنیده، بنابر رنجشی که از وی در خاطر داشت قاصدی نزد شامبان فرستاده، سر وزیر را طلبید و صلاح الدین فی الحال او را به درجهٔ شهادت رسانید، مصرع: از تیغ ستم نرست او نیز. (دستورالوزراء خوندمیر چ سعید نفیسی ص ۲۲۵ و ۲۲۶). و رجوع به تاریخ حبیب السیر چ تهران سال ۱۳۳۳ ج ۲ ص ۴۵۹ و ۴۶۰ و ۵۵۳ شود. نسبش به قبیلهٔ بنی سعدبن بکر می پیوست. (حبیب السیر ج ۲ ص ۵۵۳).
کلمات همقافیه با «شاپور»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ور» برای سرودن شعر